افغانستان

افغانستان یک کشوری کوهستانی بوده که دارای آب و هوای گوارا و سر زمین های زیبا و دلکش دارد ،باغ های پر از میوه ، دشت های سرسبز و کوهای سر به فلک را در دامان خود پرورده است خاصتا صحفات شمال کشور خیلی ها زیبا و قابل دیدنی می باشد.

در این جا نقشه افغانستان را به  اقسام مختلف نمایش گذاشته ام که به سه نوع نمایش داده شده است اول ان ساحات ولایات افغانستان را نشان می دهد دوم ان ساحات مرزی و سرحدات کشور را با کشور های همسایه نشان می دهد و نقشه سوم  ولایت و مراکز ان به را  نشا می دهد  و چهارم علم و بیرق کشور ما را نشان می دهد

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

                

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

نمايش پول هاي رايج افغانستان كه در سال ۱۳۸۲كه  نشر شده است و ارزش يك افغاني معادل  ۰.۰۲ دالرامريكايي ي شود. 

     

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:45 بعد از ظهر |

 موقعیت

در آسیای میانه

 مختصات جغرافیایی

در جنوب غربی آسیا یبن 29 درجه و 22 دقیقه و 53 ثانیه و 38 درجه و 29 دقیقه و 27 ثانیه عرض البلد شمالی و بین 60 درجه و 28 دقیقه و 41 ثانیه و 47 درجه و 51 دقیقه و 47 ثانیه طول البلد شمالی واقع شده است.

 مساحت

مساحت افغانستان ۶۵۲۲۲۵ کیلومتر مربع است.که از نظر مساحت در جهان مقام چهلم و در قاره آسیا جایگاه یازدهم را دارا می‌باشد. حداکثر طول آن از شرقی‏ترین نقطه تا غربی‏ترین نقطه جنوبی آن 912 کیلومتر است. 

 مرزها

 افغانستان محاط به مناطق خشک بوده، به دریا متصل نمی‏باشد، نزدیک ترین بندر دریایی به آن، بندر کراچی با فاصله 727 میل می‏‏باشد. این کشور در شمال پیوسته است به کشورهای تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان و از طرف غرب به کشور جمهوری اسلامی ایران و از شرق و جنوب به کشور پاکستان و از طرف شمال شرقی به ولایت سینک یانگ چین هم سرحد مي باشد. افغانستان کشور کوهستانی و نسبتاً خشک است.

 کل: ۵۵۲۹ کیلومتر

مرزهای مشترک:

ایران (غرب): ۹۳۶ کیلومتر

ترکمنستان (شمال): ۷۴۴ کیلومتر

ازبکستان (شمال): ۱۳۷ کیلومتر

تاجیکستان (شمال): ۱۲۰۶ کیلومتر

چین (شمال شرقي): ۷۶ کیلومتر

پاکستان (جنوب): ۲٬۴۳۰ کیلومتر

 آب و هوا

 آب و هوای افغانستان متغیر و در بسیاریی از نقاط زمستان بسیار سرد و طولانی (حدود شش ماه)و در برخی نقاط تابستان خیلی گرم و سوزان می‏باشد. اما در عین حال جنگل‏ها و دره‏های فراوان دارای خاک و آب‏ و هوای مساعد در آن نهفته است که برای کشاورزی و دامداری بسیار مناسب می‏باشند. حدود 01/0 خاک كشور را جنگل‏ها پوشانده است

میزان بارندگی در افغانستان کم است و مهمترین رودهای آن عبارتند از: آمودریا، رود کابل، هریرود، رود هلمند ، رود مرغاب ،رود كوكچه و طویل‏ترین رودهایش، آمودریا (2620کیلومتر)، هیرمند (1400کیلومتر)، هریرود(1230 کیلومتر) اکثر این رودخانه‏ها ناشی از برف‏های زیادی است که در زمستان در نقاط مرتفع‏ می‏بارد و در بهار و تابستان به تدریج آب می‏شود.

 نام دريا هاي افغانستان :      

 دريای آمو ( جيحون ) : از کوههای پامیر سرچشمه گرفته و حدود 1126 کیلومتر از آن در قسمت مرزهای شمالی کشور با  تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان می باشد و قسمت هایی از آن قابل کشتیرانی است در سواحل آن رودخانه شیرخان بندر و بندر حیرتان قرار گرفته، که کالاهای صادراتی یا وارداتی افغانستان به ممالک آسیای میانه از این طریق مبادله می شود.جیحون دارای آبشارهای متعدد است و برای تولید نیروهای هیدرولیک قابل استفاده است.

درياي كوكچه: اين دريا از كوهاي ولسوالي زيباك ( دره توپخانه) دره هاي ولسوالي يمگان سرچشمه گرفته و از مركز ولايت بدخشان شهرزيباي  فيض آباد مي گذرد كه باعث زيباي اين شهر شده است درياي كوكچه از جمله معاونين بزرگ درياي آمو مي باشد از اين دريا با تآسف هيچ نوع استفاده تا هنوز شده است ودر حاليكه برای تولید نیروی برق مناسب بوده و با كمترين هزينه ميتوان از آن برقي كافي بدست آورد.  اين دريا 750 كيلو متر طول داشته وعرض آن در بعضي از ساحات تا 200 متر ميرسد سرعت اين دريا خيلي تند(سريع) بوده و سالانه اطراف خود را تخريب نموده وبه وسعت خود مي آفزايد اين دريا در  منطقه غواجه غار با درياي آمور يكجا مي شود . 

دريای هريرود :  از کوه بابا در مرکز افغانستان سرچشمه گرفته، از هرات می گذرد و در شمال غربی کشور اندکی از مرز مشترک ایران و افغانستان را تشکیل داده سرانجام در ریگزارهای ترکمنستان فرو می رود. 1230 کیلومتر طول داشته و دارای آبشارهای متعدد است و برای تولید نیروی برق مناسب است.

 دريای کابل : از کوههای شرقی سرچشمه گرفته  از وسط دو شهر مهم «کابل» و «جلال آباد» عبور کرده وارد خاک پاکستان می شود و به رود «سند» می ریزد. 

 دريای هلمند ( هيرمند ) : از کوههای یغمان در غرب کابل سرچشمه گرفته و 1400 کیلومتر طول دارد و در جنوب غربی افغانستان قسمت کمی از مرز مشترک ایران و افغانستان را تشکیل می دهد و مهمترین منبع تامین آب دریاچه های سیستان و بلوچستان و اراضی زراعی شمالی آن است.  

درياي ديگر افغانستان عبارت اند از                       

دريای لوگر در لوگر         

دريای پنجشير در پنجشير   

دريای اليشينگ در والينگار نورستان

رود کنر در کنر   

دريای مرغاب در شمال غرب افغانستان

دريای ارغنداب در غزنی               

دريای خاش در غرب کشور

رود فراه در فراه  

رود ادرسکن در شندی       

دريای غزنی در غزنی       

 جهيل های افغانستان:

هامون هلمند در جنوب غرب افغانستان                       

هامون پوزک در جنوب غرب افغانستان         

هامون صابری در جنوب غرب افغانستان       

بند امير در باميان             

جهيل زرکول در شمال شرق كشور ( بدخشان)        

جهيل چقمقتين در شمال شرق كشور ( بدخشان)          

جهيل شيوا در شمال شرق كشور (بدخشان) 

ارتفاع

 کشور افغانستان از معدود کشورهایی است که محصور در کوهستان‌ها و خشکی‌ها است. مناطق مختلف این کشور اغلب پوشیده از کوه‌است اما در جنوب و جنوب شرقی مناطق پستی نیز وجود دارد. مرتفع‏ترین و معروف‏ترین رشته کوه‏های آن عبارت‏اند از: هندوکش، بابا، سلیمان، سفید کوه و سیاه کوه. مرتفع‏ترین قله کوه‏های آن، «نوشاخ» با ارتفاع 7485 متر در رشته کوه هندوکش شرقی می‏باشد

كوهاي مشهور افغانستان :

کوه چگائی

کوه سليمان

تور غر (سياه کوه) 3982 متر

گل کوه

سياه کوه

فيروز کوه يا سفيد کوه

سلسله کوه تير بند ترکستان

کوه بابا 5413 متر

سلسله کوه خواجع محمد

هندوکش 6298 متر

کوه پامير 6281 متر

کوه واخان

سفید کوه 4755 متر

شاه مقصود 2773 متر

بالا کوه 3872 متر

هزار جات 4101 متر

دوشاخ 2110 متر

یاه بند (2560 متر

 بلندترین نقطه: قله نوشاک (Nowshâk) به ارتفاع ۷٬۴۸۵ متر از سطح دریا.

پایین ترین نقطه: رود آمودریا (Amu Darya) به ارتفاع ۲۵۸ متر از سطح دریا.

 دشت ها:

 دشتهاي افغانستان عموماً در شمال و شرق هستند.از جمله : 1- دشت برنگ 2-د پشت رود 3- گرمسیر 4- ریگستان 5- سیاه سنگ 6- دشت مرغو (مارگو) 7- دشت خلش 8- دشت همدم آب 9- هجده  نهر 10- دشت نمدی.

 منابع طبیعی

از منابع طبیعی آن می‌توان به گاز طبیعی ، نفت ، زغال سنگ ، مس ، کرومیت ، طلق (talc) (نوعی کانی شفاف به رنگ‌های سفید و سبز و خاکستری) ، سولفات باریم ، گوگرد ، سرب ، روی ، سنگ آهن ، نمک طعام و سنگ‌های قیمتی (گوهر) ، اورانیوم و .... اشاره کرد.

محیط زیست

شاید مهمترین مشکل زیست محیطی افغانستان خط انقراض حیواناتی چون پلنگ ، سمور، غزال‌های وحشی ، قوچ و ... باشد .این حیوانات بیشتر برای استفاده از پوست شان کشته میشوند. از شاخص ترین محدودیت‌های زیست محیطی این کشور می‌توان به محدویت در دسترسی به منابع آب (مصرف کشاورزی و آشامیدنی)، چرای بیش از حد دام ، آلودگی هوا و آب ، عدم دسترسی به آب‌های آزاد و ... اشاره کرد. تقریبا در افغانستان سیستم چگونگی دفع زباله به روش مدرن وجود ندارد.

 جغرافیای انسانی

طبق آمار سال ۲۰۰۵ دارای ۳۵ ولایت است. پرجمعیت ترین شهرهای افغانستان به ترتیب کابل ، قندهار ، مزار شریف، جلال آباد و ... هستند. . روابط خویشاوندی و خانوادگی در میان مردم افغانستان بسیار نزدیک وصمیمانه‌است [نیاز به ذکر منبع] که نشانه عواطف و احساسات عمیق خانوادگی است. هنوز در این کشور مسائل حاد میان مردم توسط ریش‌سفیدان و بزرگان حل و فصل می‌شود.

 

تقسیمات کشوری

تقسیمات اداری از سال (1773) به بعد درست از زمانی که تیمور شاه کابل را پایتخت خود قرار داد. آن «شهر» همیشه مرکز پادشاهی افغانستان بوده است. شاهزادگان ولایت را کم و بیش خودمختاری داده بودند. مهم‏ترین ولایات تحت کنترل شاهزادگان و امیران، کابل، قندهار، هرات، ترکستان افغانستان، قطغن و بدخشان بودند. امیر عبدالرحمن خان 1901ـ1880 که از سوی بریتانیا به عنوان امیر کابل و حواشی آن به رسمیت شناخته شد دامنه قلمرو سلطنتی‏اش را به ولایات هرات، ترکستان افغانستان، هزاره‏جات، نورستان و بدخشان گسترش داده بود. در زمان نادرشاه «33ـ1921» افغانستان به پنج ایالت اصلی و یا عمده و چهار ایالت فرعی تقسیم گردید. بعد از حکومت مشروطه و تصویب قانون اساسی در سال 1964 افغانستان به 26 ولایت تقسیم شده که هر کدام به دلیل اهمیت و چگونگی انکشاف آن به گروه‏های یک، دو و سه تقسیم گردیده بودند. کابل، غزنی، گردیز، جلال‏آباد، مزار شریف، هرات و قندهار جزء مراکز درجه یک ولایات در تقسیمات کشوری قرار گرفتند. هر کدام از این ولایات به وسیله فرمانداری «والی»، اداره می‏شد که در برابر وزارت داخله در کابل مسئولیت داشتند. مضافاً این که نماینده‏هایی در هر ولایت وجود داشت که روند اجرایی کار را مستقیماً به کابل گذارش می‏دادند. هر ولایتی دارای چندین «ولسوالی» بود که به وسیله مسئولی به نام «ولسوال» اداره می‏شدند و ولسوالی‏ها در برابر «والی» مسئولیت داشته و می‏بایست گزارش کار را به آنها می‏دادند، البته هر ولسوال امکان داشت چندین علاقه‏داری را نیز اداره کند. علاقه‏داری‏ها در روستاهای مهم مستقر و در قبال ولسوالی‏ها مسئولیت مستقیم داشتند، علاقه‏داری‏ها به تناسب جمعیت آنان به چهار گروه تقسیم می‏شدند. در سال 1970 افغانستان به 26 ولایت شش ولسوالی بزرگ «لوی ولسوالی» 175 ولسوالی و 118 علاقه‏داری تقسیم شده بودند؛ در حال حاضر افغانستان دارای 34 ولایت می باشد . واحدهای کوچک روستایی به وسیله رئیس روستا که معروف به «قریه‏دار» ملک، و ارباب بود اداره می‏شد. آنها نقش رابط را بین روستا و رئیس بخش «علاقه‏دار» داشتند. اما شهرها به نواحی مختلف تقسیم می‏شدند.
+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:36 بعد از ظهر |

۳۴ ولایت افغانستان

ولایت ارزگان Uruzgan به مرکز«ترین کوت» مساحت 295.29 کیلومتر مربع، جمعیت 29/295 کیلومتر مربع، جمعیت 465000 نفر)

ولایت بادغیس Badghis به مرکزیت «قلعه نو» (مساحت 21/858 و 21 کیلومتر مربع جمعیت 224000 نفر)

ولایت بامیان Bamianبه مرکزیت «بامیان» (مساحت 17/414 کیلومتر مربع جمعیت 281000 نفر)

ولایت بدخشان Badakhshan  :- مركز اين ولايت "فیض آباد» (مساحت 47/403 کیلومتر مربع، بود و  جمعیت 521000 نفر) و داراي 28 ولسوالي بوده كه بيشترين ولسوالي را در افغانستان از آن خود كرده است.

ولایت بغلان Baghlan به مرکزیت «بغلان » (مساحت 17/109 کیلومتر مربع، جمعیت 517000 نفر)

ولایت بلخ Balkh به مرکزیت «مزار شریف» (مساحت 12/593 کیلومترمربع جمعیت 610000 نفر)

ولایت پروان Paruan به مرکزیت «چاریکار» (مساحت 9/399 کیلومتر مربع ، جمعیت 528000 نفر)  

ولایت پکتیا Paktia به مرکزیت «گردیز» (مساحت 9/581 کیلومتر مربع، جمعیت 506000 نفر)

ولایت پکتیکا PaktiKa به مرکزیت «شرنه» (مساحت 19/336  کیلومتر مربع، جمعیت 256000 نفر)

ولایت پنجشیر  نفوس اين ولايت 200000 نفر بالغ مي گردد.

ولایت تخار Takhar به مرکزیت «تالقان» (مساحت 12/376 کیلومتر مربع جمعیت 544000 نفر)

ولایت جوزجان Jowzjan  به مرکزیت «شبرغان» (مساحت 25/553 کیلومتر مر بع، جمعیت 616000 نفر)

ولایت خوست

ولایت دایکندی

ولایت زابل Zabol به مرکزیت «قلات» (کلات) (مساحت 17/293 کیلومتر مربع جمعیت 1888000 نفر)

ولایت سر پل

ولایت سمنگان Samangan  به مرکزیت «آیتک» (سمنگان) (مساحت 15/565 کیلومتر مربع، جمعیت 274000 نفر)

ولایت غزنی Ghazni به مرکزیت «غزنی» (مساحت 23/378 کیلومتر مربع، جمعیت 676000 نفر)

ولایت غور Ghowr  به مرکزیت «چخچران» (مساحت 38/666 کیلومتر مربع، جمعیت 354000 نفر)

ولایت فاریاب Faryab   به مرکزیت «میمنه» مسساحت 22/279 کیلومتر مربع جمعیت 610000 نفر)

ولایت فراه Farah  به مرکزیت «فراه» (مساحت 47/788 کیلومتر مربع، جمعیت 245000نفر)           

ولایت قندهار Qandahar  به مرکزیت «قندهار» (مساحت 47/675 کیلومتر مربع جمعیت 598000 نفر)

ولایت کابل kabul  به مرکزیت «کابل» (مساحت 4558 کیلومتر مربع، جمعیت 1/518000نفر)

ولایت کاپیسا kapisa  به مرکزیت «محمودراقی» (مساحت 1/871 کیلومت مربع جمعیت 262000 نفر)

ولایت قندوز Qanduz  به مرکزیت «قندوز» (کندز) (مساحت 7/827 کیلومتر مربع،جمعیت 583000 نفر)

ولایت کنر Konarha  به مرکزیت «اسد آباد» (مساحت 10/479 کیلومتر مربع، جمعیت 262000 نفر)

ولایت لغمان Loghman  به مرکزیت مهترلام (مساحت 7210کیلومتر مربع جمعیت 325000 نفر)

ولایت لوگر Lowgar  به مرکزیت «برهکی» (مساحت 4652 کیلومتر مربع، جمعیت 226000 نفر)     

ولایت ننگرهار Nangarhar   به مرکزیت «جلال آباد» (مساحت 7616 کیلومتر مربع جمعیت 7820000 نفر)

ولایت نورستان

ولایت نیمروز Nimruz    به مرکزیت «زرنج» (مساحت 41/356 کیلومتر مربع، جمعیت 108000نفر)

ولایت وردک Vardak   به مرکزیت »میدان شهر« (مساحت 9023 کیلومتر مربع، جمعیت 301000 نفر)

ولایت هرات Harat به مرکزیت «هرات» (مساحت 61/315 کیلومتر مربع، جمعیت 808000 نفر)

ولایت هلمند Helmand به مرکزیت «لشگرگاه» (مساحت 61/829 کیلومتر مربع، جمعیت 542000 نفر)

 خطرات طبیعی

از بلایای طبیعی معمول این کشور می‌توان به زلزله‌های متوالی در میان کوه‌های هندوکش و سیل و خشکسالی اشاره کرد.

 جمعیت

جمعیت افغانستان حدود ۳۰ میلیون نفر برآورد می‌شود. براساس سرشماری مقدماتی کمیته ملی احصائیه کشور، جمعیت افغانستان در سال ۱۳۸۵، ۲۴ میلیون نفر است. گفته می‌شود از این تعداد ۱۲٬۳۰۰ میلیون مرد و ۱۱٬۸۰۰ میلیون نفرشان زن هستند،. مرحله اصلی نفوس شماری افغانستان در ماه سنبله ۱۳۸۷ صورت خواهد گرفت.این آمار شامل میلیون‌ها مهاجر افغانی مقیم ایران، پاکستان و کشورهای دیگر نمی‌باشد. سازمان ملل پیش از این جمعیت افغانستان را ۲۹ میلیون نفر برآورد کرده بود.

تراکم جمعیت: 7/31 نفر در کیلومتر مربع

 ساکنین شهرها: 15%

 وضعیت سنی

آمار زیر به صورت تقریبی می‌باشند.

۰ تا ۱۴ سال: ۴۴٫۶٪ / مرد ۷۰۹۵۱۱۷/ زنان ۶۷۶۳۷۵۹

۱۵ تا ۶۴ سال: ۵۳٪ / مرد ۸۴۳۶۷۱۶ /زنان ۸۰۰۸۴۶۳

۶۵ به بالا: ۲٫۴٪ / مرد ۳۶۶۶۴۲ / زنان ۳۸۶۳۰۰

 متوسط سن

مردان 9/39 و زنان 7/40

  نرخ رشد جمعیت

۲٫۶۷

 میزان تولد

 2/49 در هزار

 میزان مرگ

 8/23 در هزار

 میزان مرگ کودکان

 182 نفر در هر نوزاد

 ترکیب جمعیت

 35% پشتون، 45% دري (فارسي)، 16% ازبک، 4% اقوام ديگر

  پرجمعیت‏ترین‏ شهرها

 1ـ کابل 345/36% نفر؛ 2ـ قندهار 191345 نفر؛ 3ـ هرات 150497 نفر؛ 4ـ مزار شریف 110367 نفر؛ 5ـ جلال آباد 57824 نفر؛ 6ـ کندوز 57112 نفر؛ 7ـ بغلان 41240 نفر؛

 ولی بسیاری از این قضاوت‏ها و ارقام نه درست ونه  دقیق‏اند

 گروه‌های قومی و نژادی

در سال 1986 «آوریوال» فهرستی از گروه‏های قومی در افغانستان را به شرح زیر یادداشت نموده است:

  پشتو،هزاره،ازبك،تاجيك(فارسي)،تركمن،شادي باز، گوارباني،طاهري، عرب، قزلباش،جوگي،تايمني، براهوايي،گوجار، تيرابي،سيگ،موري،مغول،مونجاني،شيخ محمدي،زوري،قرقيز، اشكاشمي، شغناني، يهودي، جت، قپچاق، سنگليچي، قارليق      ، تيموريپيكراغ،روشاني،فارسي،فيروز كوهي،ميش مست،قزاق،واخي،جمشيدي،غوربت،پاراچي،نورستاني،ايماق،مليكي، وانگ والا،ارموري،بلوچ،جلالي،تاتار،كوتانا،هندو

 

دین‌ها و مذاهب

دین 99 فیصد مردم افغانستان اسلام است. از این میان قریب به 70 درصد اهل تسنن هستند که اکثریت بر مذهب حنفی می‏باشند و بیش از 25 درصد نیز شیعه اثنی عشری‏اند. اکثریت شیعه‏ها را قوم هزاره تشکیل می‏دهند که در مناطق مرکزی افغانستان سکونت دارند و مرکز آنان شهر تاریخی بارسان (بامیان) است. تشیع همچنین در بین قزلباش‏ها‏، ترکمن‏ها، تاجیک‏ها و حتی پشتون‏ها پیروانی دارد. اقلیت‏های کوچکی نیز بر مذهب اسماعیلی هستند، رهبر فعلی فرقه اسماعیلیه حاج سید منصور (نادری) است. بیش از 20 هزار نفر هندو و ازبک در کابل، قندهار و مزار شریف و هرات و خوست سکونت دارند. حدود 150 خانوار کلیمی در کابل و قندهار و هرات وجود داشته‏اند که تدریجاً افغانستان را ترک گفته‏اند ... اقلیت‏های دیگری نیز وجود دارند که تعدادشان چندان نیست. طبق قانون اساسی رژیم سطلنتی (در زمان ظاهرشاه)، پادشاه باید حنفی مذهب باشد. از ابتدای تشکیل حکومت تا امروز، دستگاه حکومت سنی مذهب بوده است. در اواسط دهه هفتاد در افغانستان پانزده هزار باب مسجد وجود داشت... مساجد افغانستان معماری ساده دارند. در داخل مساجد هیچ گونه تصاویر و شمایل و یا علایم دیگری که حضور قلب و تمرکز حواس نمازگزاران را از بین ببرد، وجود ندارد، در میان حنفی‏ها روحانیون مولوی نامیده می‏شوند. روحانیون هم در بین شیعیان و هم اهل تسنن، نفوذ زیادی در جامعه دارند. روحانیون از روزگاران گذشته نقش مهمی در آموزش افغانستان داشته‏اند، مردم عموماً در پای منبر وعظ آنها حاضر شده و با دقت به حرف‏های آنها گوش می‏دهند

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 3:34 بعد از ظهر |

 

زبان‌ها

 

پژوهش‏گران وجود بیش از 30 زبان را در کشور برشمرده‏اند که ما در اینجا تعدادی از آنها را با مناطق جغرافیایی عمومی افغانستان با اندکی تلخیص نقل می‏کنیم:

 

در اين جا ساحات كه به زبان هاي مختلف سخن مي گويند در نقشه به نمايش گذاشته شده است و رنگ هاي مختلف نمايندگي از زبان هاي مختلف مي باشد مثلا رنگ پيسته يي ساحات فارسي "دري" زبانان ، رنگ شتري ساحات پشتو زبانان، رنگ شتري روشن ساحات ازبك و تركمن نشين، رنگ خاكستري ساحات بلوچ زبانان، رنگ آبي ساحه نورستاني زبانان و رنگ ياسمندي ساحه پشه يي زبانان را نشان مي دهد لطفاً به نقشه نگاه كنيد.

Image and video hosting by TinyPic

 

 زبان فارسی "دری"

 

 این زبان از جمله قدیمی‏ترین زبان‏های کشور بوده، عده زیادی نفوس افغانستان با لهجه های مختلف این زبان آشنای داشته و به فصاحت و بلاغت سخن می‏رانند. لهجه‏های مختلف این زبان عبارت از لهجه غربی، لهجه شمال شرقی، (بدخشان، کاپیسا و پروان) و لهجه اهالی مرکز و اطراف کابل، لهجه مناطق مرکزی (منطقه هزاره نشین که بعضی از لغات مغولی در آن حفظ گردیده است.) مناطقی که به زبان دری محاوره می‏نمایند، اکثر نفوس مردم غرب کشور، هزاره‏جات، بدخشان، ولایت کاپیسا، پروان، کابل، لغمان، نیمروز، بلخ، تخار، قندوز و قسمتی از مردم بلوچستان و چترال را تشکیل می‏دهند؛ تعداد به اين زبان سخن مي گويند 45 فيصد مي باشد.

 

زبان پشتو

 

 زبان پشتو در مناطق جنوب، شرق و جنوب غرب و برخی از مناطق دیگر مورد گفتگو است. بیشتر این زبان‏ دارای لهجه‏ های فراوان است که معروف‏ترین آنها دو لهجه شمالی و غربی (قندهاری)می‏باشد. الف ـ لهجه غربی(قندهاری): از اتک شروع شده به غرب رود سند یعنی، دیره اسماعیل خان، بنو، توری، وزیرستان، کویته، شیندند، قندهاری، زمین‏داور، فراه، جوین، سبزوار، اوبه و بعضی از جاهای دیگر به این لهجه مکالمه می‏نمایند؛ تعداد افراد كه به اين زبان سخن مي گويند 35 فيصد مي باشد.

 

 ازبکی

 

 در ولایت شمال کشور عمومیت دارد. تعداد به اين زبان سخن مي گويند 16 فيصد مي باشد

متباقي 4 فيصد ديگر زبان مختلف دركشور مي باشد.

 بلوچی:  این زبان‏ از بلوچستان تا کراچی، مروج است و در ساحه خاک افغانی در هلمند، حوالی گودزره، هامون صابری، حواشی سر حد غربی کشور و بلوچستان سخن می‏رانند.

 

ترکمنی:  در شمال و شمال غرب کشور تا ولایت هرات

 پراچی:  در یکی از دره‏های نجراب: متصل به آلرسای تگاب

منجی:  در منجان بدخشان

 واخی در واخان بدخشان

  سریگی:  در حاشیه شمال واخان بدخشان

 سنگلیچی:  در شمال منجان و جنوب زیباک بدخشان

 زیباکی: در زیباک بدخشان

  اشکاشمی: در اشکاشم بدخشان

 شغنی:  در اشکاشم و شغنان بدخشان

  روشانی و وارشری:  در حاشیه غربی بدخشان به جوار رود پنج...

 که ته در نورستان شرقی، مرکزی و غربی

وایگلی:  در نورستان مرکزی

 انبکویی:  در نورستان مرکزی و غربی

 پارونی:  در نورستان مرکزی

  پشه‏ای:  در جنوب نورستان مرکزی، غربی بحوالی لغمان، دره‏های تگاب، نجراب و کوهستان، کاپیسا و لغمان

 گورتبی:  در حاشیه شرقی نورستان شرقی و ... .

 بر اساس قانون اساسی افغانستان،زبانهای دری و پشتو زبان‌های رسمی دولت افغانستان میباشند و در مناطقی که گویشوران زبانی دیگر زیاد باشند آن زبان به عنوان زبان رسمی سوم تلقی میشود.

اگر کسی یکی از دو زبان رسمی افغانستان را بداند میتوان گفت تقریبا در برقراری ارتباط در هیچ جای افغانستان مشکلی ندارد

 

سواد

تعریف فرد باسواد: فرد بالای ۱۵ سال که می‌تواند بخواند و بنویسد.

کل: ۳۶ درصد با سواد

مردها: ۵۱٪ درصد

زنها: ۲۱٪ درصد

پایتخت‌های افغانستان

۱-از سال ۱۷۴۷ تا ۱۷۷۵ قندهار

۲-از سال ۱۷۷۵ تا اکنون کابل

 روز ملي:

 19 آگوست 1919 روز استرداد استقلال افغانستان از دست انگليس ها

 تاريخ عضويت در سازمان ملل:

 1946

  واحد پول:  

 افغاني (AFA) و هر صد هزار افغاني معادل يك لك مي باشد.

 سال مالي:

 اول حمل " فروردين" هر سال خورشيدي (21 مارچ)

زبان و خط

 

ماده شانزدهم قانون اساسی افغانستان زبانهای فارسی (در گویش رسمی و دولتی دری)و پشتو را زبانهای رسمی افغانستان اعلام می‌کند و چنین می‌گوید: "از جمله زبان‌های پشتو، دری ، ازبکی ، ترکمنی ، بلوچی و پشّه یی ، نورستانی ،پامیری و سایر زبان‌های رایج در کشور، پشتو و دری زبانهای رسمی دولت می‌باشند. در مناطقی که اکثریت مردم به یکی از زبان‌های ازبکی ، ترکمنی ، پشه یی ،نورستانی ، بلوچی و یا پامیری تکلم می‌نمایند، آن زبان علاوه بر پشتو و دری به حیث زبان سوم رسمی می‌باشد و نحوه تطبیق آن توسط قانون تنظیم می‌گردد. دولت برای تقویت و انکشاف همه زبانهای افغانستان پروگرامهای موثر طرح و تطبیق می‌نماید. نشر مطبوعات و رسانه‌های گروهی به تمام زبانهای رایج در کشور آزادمی باشد."

 

مشاهیر فرهنگی

 

از چهره‌های فرهنگی که در گستره جغرافیایی افغانستان زاده شده‌اند می‌توان به مولانا جلال الدین بلخی،ابوعلی سینابلخی,رابعه بلخی, عبدالرحمن جامی, ناصر خسرو،سنایی غزنوی، خواجه عبدالله انصاری، ابوعبید عبدالرحمن محمد جوزجانی،حمیدی بلخی، حنظله بادغیسی، ظهیرالدین فاریابی واعظ کاشفی، کمال الدین بهزاد، عنصری بلخی، ابونصر فارابی،ابواسحاق فارابی، ابوشکور بلخی ، سید جمال الدین افغان, سید جمال الدین حسینی،خلیل الله خلیلی و عبدالرحمان مهمند یا رحمان بابااشاره کرد.

وازجمله مشاهیرعلوم اسلامی شیخ محمدکاظم هروی عروف به (آخند)است که کتاب بنام او کفایت الاصول ازمنابع مهم کتب اصولی است که درحوزه‌های علمیه تدریس می‌شود.

 

رادیو و تلویزیون

 

افغانستان دارای یک سازمان رسانه‌ای ملی به نام «رادیو تلویزیون ملی افغانستان» (RTA).این سازمان دارای یک کانال تلویزیونی و یک کانال رادیویی میباشد. اگرچه RTA رسانه‌ای متعلق به دولت است اما طبق قوانین جدیدرسانه‌ای نه دولتی و نه خصوصی ، بلکه رسانه‌ای مردمی است که صرفا هزینه اش را دولت تامین میکند. اخیرا دوباره سعی بر این است که نشرات رادیو و تلویزیون ملی افغانستان ، بر اساس اصول ، روش و پالیسی حکومت کارکرد داشته باشد. علاوه بر RTA رادیو و تلویزیون‌های خصوصی دیگری در افغانستان وجود دارد که شامل نزدیک به ۱۰۰ شبکه رادیویی و حدود ۱۰ شبکه تلویزیونی میشود.

 

 آموزش و پرورش

 

 در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی جنگهای داخلی این کشور(دهه‌های ۹۰ میلادی)، شالوده آموزش و پرورش افغانستان از هم پاشید.در دورهٔ قدرت طالبان حتی دختران خانه‌نشین شده و اجازهٔ تحصیل از آنها گرفته شد. در این دوره، به جای درسهای علمی مانند شیمی و فیزیک در مدارس، بیشتر بر آموزشهای مذهبی تاکید می‌شد. اکنون برآورد می‌شود کمتر از نیمی از مدارس افغانستان دسترسی به آب آشامیدنی داشته باشند. پس از حمله امریک به افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی و فروپاشی طالبان، با روی کار آمدن دولت انتقالی وضعیت تحصیل اندک‌اندک رو به بهبودی می‌رود ولی با این وجود هنوز بیش از ۶۰٪ مردم افغانستان از سواد خواندن و نوشتن بی‌بهره‌اند.

 

  نظام قانونی

 

نظام حکومتی افغانستان جمهوری اسلامی (متفاوت با پاکستان و ایران) است.براساس ساختار جدید در این کشور ، قوانین این کشور بر اساس تعالیم دین اسلام است. بر اساس قانون اساسی این کشور حکومت متبوع از قانون اساسی متعهد است یک کشور مترقی و کامیاب ، یک نظام مبتنی بر عدالت اجتماعی ، محفوظ نگه داشتن حقوق و کرامت انسانی مردم افغانستان ، تفهیم و نهادینه کردن یک کشور دموکراتیزه ، حفظ اتحاد ملی ، برابری و تساوی حقوق اقوام و قبایل گوناگون ساکن در کشور، به معرض وجود گذارد. براساس قانون اساسی این کشور متعهد به رعایت قوانین سازمان ملل و قوانین بین المللی در دفاع از حقوق بشر است. براساس قانون اساسی افغانستان ، یک جوان با ۱۸ سال سن تمام می‌تواند رای بدهد.

 رئیس جمهور افغانستان: حامد کرزی

 وزیر خارجه افغانستان: دادفر سپنتا

 مجلس نمایندگان افغانستان (ولسی جرگه): ۲۴۹ نفر

 مجلس سنا افغانستان (مشرانو جرگه): ۱۰۲ نفر

 

اقتصاد

 

افغانستان به لحاظ اقتصادی یکی از فقیرترین کشورهای جهان محسوب می‌شود که همه ناشی از نابسامانی‌های سیاسی است. اقتصاد افغانستان بعد از فروپاشی حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ رو به بهبودی نهاده‌است .نرخ آمار زیر خط فقر این کشور بسیار وحشتناک است ، به موجب این نرخ از هر صد افغانستانی ۵۵ نفر آنان زیر خط فقر هستند. از دیگر نرخ‌های نگران کننده این کشور فقیر نرخ ۴۳ درصدی بیکاری است. حدود ۸۱ درصد مردم این کشور کشاورز هستند و بقیه شامل ۱۱ درصد در صنعت (اغلب بافندگی) و۹ درصد در خدمات مشغول به کار هستند. به موجب آمار سال ۲۰۰۴ ، ۱۵ میلیون نفر در این کشور کارگر هستند. نرخ تورم در این کشور در سال ۲۰۰۵ ، ۱۶٫۳ و در سال ۲۰۰۶ بنا بر پیش بینی‌ها ۱۷ درصد است. عمده ترین محصولات صادراتی این کشور به سه کشور آمریکا(۲۵٫۴٪) ، پاکستان(۲۲٪) و هند(۱۹٫۵٪) است که حجم آن ۵۰۰ میلیون دلار تخمین زده می‌شود. و عمده ترین شریکان صادر کننده محصولات به این کشور پاکستان (۲۳٫۷٪) ، آمریکا (۱۱٫۲٪) ، هند (India ۷٫۹٪) ، آلمان (۶٫۸٪) ، ترکمنستان (۴٫۹٪) ، روسیه (۴٫۵٪) ، کنیا (۴٫۳٪) و ترکیه (۴٫۲٪) می‌باشند که حجم آن به بیش از ۴ میلیارد دلار می‌رسد. بیشترین بدهی این کشور به کشور روسیه و نیز بانک بین المللی پول است که به بالغ بر ۸ میلیارد دلار می‌رسد. پس از سقوط طالبان بیش از ۶۰ کشور جهان قول کمک به این کشور را دادند که به فاصله ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ ، ۸٫۹ میلیارد دلار به این کشور کمک بلاعوض کنند. واحد پول آن افغانی نام دارد که از سال۲۰۰۰ به بعد ارزش‌ها به نسبت دلار رو به بهبودی دارد.سال مالی آن از اول فرودین (۲۱ مارس) تا ۲۹ اسفند (۲۰ مارس) است. عمده ترین محصول صادراتی این کشور مرفین یا تریاک است . از دیگر اقلام صادراتی این کشور می‌توان به جامه پشمی بومی این کشور و فرش‌های دستباف و پوست گاو و گوسفند و سمور و پلنگ و مار اشاره کرد.

 راهها

 

افغانستان به لحاظ ارتباطی و وضعیت جاده‌ها و بزرگراه‌ها نسبت به گذشته رشد نموده‌است. به طور کلی ۴۵ فرودگاه در این کشور وجود دارد که بیشتر آن پس از سقوط طالبان به ضرورت عملیات نظامی ساخته شدند. نام هواپیمای بین المللی افغانستان آریانا است. سه فرودگاه بین المللی کابل و قندهار و بگرام از مهمترین میدان‌های هوایی (فرودگاه) این کشور است. افغانستان به دلیل عدم دسترسی به آب‌های آزاد فاقد بندر و کشتیرانی است و تنها رودخانه مرزی آمودریا از این قاعده مستثنا است که آن هم به سبب عدم توجه کافی هیچ بهره‌ای برای این کشور ندارد. در افغانستان راه آهن وجود ندارد .در کشور افغانستان بنا بر آمار سال ۲۰۰۴ حدود ۳۵ هزار کیلومتر جاده وجود دارد که تنها ۹ هزار کیلومتر آن سنگ فرش و آسفالت شده‌است. ۱۲۰۰ کیلومتر تنها مسیر رودخانه‌ای و آبی این کشور است که در محدوده آموردیا با سه کشور تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان واقع است. از بنادر نزدیک به این رودخانه می‌توان به شیرخان بندر و خیر آباد اشاره کرد. نزدیک ترین شهر مهم به این رودخانه مزار شریف است.

 

ارتباطات

 

رشد و توسعه نظام ارتباطی افغانستان به دلیل کوهستانی بودن این کشور بسیار کند صورت می‌گیرد که مستلزم توسعه کیفی در زمینه ماهواره‌است . در افغانستان بیش از ۵۰ هزار نفر صاحب تلفن هستند و جالب تر آن که ۱۲ برابر آن در این کشور صاحب تلفن همراه هستند.در این کشور بیش از ۳۰ هزار نفر کاربر اینترنت هستند.

 رابطه با همسایه ها

 

رابطه با ایران

به سبب ارتباطات ریشه دار فرهنگی ، ایران نقش مهمی در سیاست خارجی افغانستان دارد علاوه بر این ایران یکی از بزرگترین طرف‌های تجاری افغانستان است.بعد از سقوط حکومت طالبان و روی کار آمدن نظام سیاسی جدید در افغانستان روابط تجاری افغانستان و ایران افزایش چشمگیری داشت البته این روابط تا کنون بیشتر صادرات ایران به افغانستان میباشد.ایران و افغانستان در ضمینه مبارزه با مواد مخدر و بازسازی شبکه حمل و نقل افغانستان همکاری دارند.

افغانستان و ایران در سالهای اخیر که مشکل کمبود باران وجود دارد بر سر تقسیم آب رودخانه هیرمند در منطقهٔ سیستان اختلاف نظر دارند .اگرچه هردو بر توافقنامهٔ امضا شده توسط امیر عباس هویدا و محمد موسی شفیق (صدراعظم‌های وقت هر دو کشور) در مورد تقسیم حق آبه هیرمند تاکید دارند.

 رابطه با پاکستان

افغانستان از دیرباز با پاکستان بر سر خط دیورند مشکل مرزی دارد.

 روابط فرامنطقه‌ای

حکومت فعلی افغانستان جز با اسرائیل با تمام کشورهای دنیا دارای روابط نسبتا خوبی دارد.دولت افغانستان اعلام داشته که در صورت تشکیل کشور کاملا مستقل فلسطین روابط کامل خود را با اسرائیل برقرار خواهد کرد.

 

عضويت درسازمانهاي بين المللي :

 

    جمهوري‌ اسلامي‌ افغانستان‌ علاوه‌ بر سازمان‌ ملل‌ متحد  (UN)  در بانك‌ توسعه‌ آسيا  (ADB) ، طرح‌ كلمبو  (CP)  ، سازمان‌ همكاريهاي‌ اقتصادي‌  (ECO ) ، كميسيون‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ سازمان‌ ملل‌ براي‌ آسيا و اقيانوسيه‌  (ESCAP ) ، سازمان‌ خواروبار و كشاورزي‌ ملل‌ متحد  (FAO) ، گروه  (G-77) ، آژانس‌ بين‌المللي‌ انرژي‌ اتمي‌  (IAEA ) ، بانك‌ بين‌المللي‌ ترميم‌ و توسعه‌ (IBRD)  ، سازمان‌ بين‌المللي‌ هواپيمايي‌ كشوري‌(ICAO) ، جامعه‌ بين‌المللي‌ توسعه‌(IDA) ، بانك‌ توسعه‌ اسلامي‌ (IDB)، صندوق‌ بين‌المللي‌ توسعه‌ كشاورزي‌(IFAD) ، سازمان‌ بين‌المللي‌ كار  (ILO) ، صندوق‌ بين‌المللي‌ پول‌  (IMF) ، سازمان‌ بين‌المللي‌ ارتباطات‌ دورماهواره‌اي‌(INTELSAT) ، سازمان‌ بين‌المللي‌ مهاجرت‌(IOM) ، اتحاديه‌ بين‌المللي‌ ارتباطات‌ دور  (ITU) ، جنبش‌ عدم‌ تعهد  (NAM) ، سازمان‌ كنفرانس‌ اسلامي‌(OIC) ، سازمان‌ منع‌ سلاحهاي‌ شيميايي‌ (OPCW)  ، كميسيون‌ تجارت‌ و توسعه‌ سازمان‌ ملل‌ متحد  UNCTAD)) ، سازمان‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ ملل‌ متحد (UNESCO) ، سازمان‌ توسعه‌ صنعتي‌ ملل‌ متحد  (UNIDO) ، اتحاديه‌ جهاني‌ پست‌(UPU) ، فدراسيون‌ جهاني‌ اتحاديه‌هاي‌ كارگري‌  WFTU))  و سازمان‌ بهداشت‌ جهاني‌(WHO)  عضويت‌ دارد.

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 1:37 بعد از ظهر |

معادن افغانستان

 تحقيقات جيولوجيکیميرساند که 24 نوع مواد معدنی در 89 منطقهء افغانستان موجود بوده و قابل استفاده می باشد، اما تا اکنون تقريباً از اين معادن استفاده صورت نگرفته است

اکثر اين معادن از لحاظ اقتصادی ارزش زياد داشته و ميتوان اظهار داشت که افغانستان از نظر داشتن معادن غنی بوده و آيندهء درخشان را از اين جهت در قبال دارد

 لاجورد

در افغانستان انواع احجار کريمه وجود دارد که لاجورد نسبت به مقدار نوعيت بهتر آن شهرت جهانی دارد. معادن لاجورد عموماً در ارتفاعات بلند شمال افغانستان واقع گرديده و مهمترين معدن آن در سرسنگ بدخشان واقع است. به مسافه تقريباً 12 کيلو متر دور تر از اين معدن پنج ذخيره ديگر لاجورد قرار دارد که مقدار آن به 1300 تن تخمين شده است

 

طلا

استحصال طلا از زمان سابق در افغانستان مروج بوده و ذخاير طلا از ناحيه بدخشان تا کندهار توسعه يافته است، اما بصورت عموم تعداد ذخاير آن به شش معدن بالغ ميگردد و مهمترين آن در .يفتل بدخشان موقيعت دارد

 

ذغال سنگ

ذغال سنگ از جملهء منابع عمدهء توليد انرژی افغانستان بوده خاصتاً به صورت فعلی که منابع نفت و گاز قيمت آن روز افزون است بنا ءً ذغال سنگ بحيث يک انرژی نسبتاً ارزان حايز اهميت ميباشد.

 

گازطبيعی نفت

سال 1935 به اينطرف از طرف جيولوجست های افغانی و خارجی برای تفحص نفت در نقاط مختلف کشور شروع شده بود، معلوم گرديده بود که نفت در بسياری از نقاط کشور مانند ساحات شمالی غربی و جنوبی موجود بوده اما نظر به عدم موجوديت سرمايهء کافی و پرسونل فنی و مجرب تا کنون استخراج آن امکان پذير نيست. در حال حاضر ذخاير تثبيت شدهء نفت در ولايت جوز جان موقيعت دارد که ذخاير نفت انگوت قابل ملاحظه بوده، ده ميليون تن ذخاير نفت آن تثبيت شده است.

 آهن

با در نظر داشت تفحصات که صورت گرفته است افغانستان از لحاظ داشتن آهن مرغوب و موجوديت سنگ آهن نسبتاً غنی می باشد، زيرا تنها در سلسله کوه بابا موجوديت هشت ذخيره معدن آهن تثبيت گرديده است که از آنجمله معدن آهن حاجی گک در 45 کيلو متری جنوب شرق شهر باميان حايز اهميت فوق العاده می باشد، چه ذخاير توده های آن به 108 مليارد تن تثبيت گرديده است.

 مس

از مطالعات و تفحصات جيو لوجست ها چنين استنباط ميگردد که در حدود دوازده توده ذخاير مس در نقاط مختلف افغانستان موجود است. ساحات جنوبی و حصص مرکزی که از پروان تا کندهار و فراه را دربر ميگيرد توده های معادن مس بصورت پراگنده اخذ موقع کرده است، اما توده های معادن مس که بين منطقه کجکی و مقر قرار دارد اهميت خاص ميباشد.

 بيرايت

بيرايت مادي ايست که در تفحصات استخراج نفت گاز بکار ميرود. موجوديت آن در بعضی از نقاط افغانستان تثبيت گرديده است. مهمترين معادن آن در جنگلات هرات است، که ضخامت رگ های آن از نيم تا 3 متر ميرسد و هر رگ آن 30 تا 300 متر طول دارد. محتويات بيرات در اين رگها 85 تا 95 فيصد تثبيت شده است. و ذخاير مجموعی آن به 8 ،1 ميليون تن بالغ ميگردد.

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 1:33 بعد از ظهر |

تاریخ سیاسی افغانستان

            سلسله حکومتی

 حدود دوهزار سال پیش از میلاد مسیح، سرزمین هندوکش (افغانستان) مورد هجوم اقوام آریایی که از دره‌های پامیر سرازیر شده بودند قرار گرفت و به تصرف این اقوام در آمد. روشن نیست پیش از تهاجم آریایی‌ها چه کسانی در این سرزمین ساکن بوده‌اند.
بطلمیوس و دیگر جغرافی‌دانان باستان از سرزمینی که در جنوب هندوکش بین کویر نمک فارس (ایران امروز) در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، به نام «آریانا» یاد کرده‌اند. قدیمی‌ترین اثر مکتوبی که در آن از سرزمین هندوکش ذکر به عمل آمده، اوستا کتاب مقدس زرتشت است.

  هخامنشیان

باکتریا در حدود ۵۴۰ قبل از میلاد. توسط کورش هخامنشی فتح و به امپراتوری پارس پیوست. بعدها داریوش کبیر قسمتهای بیشتری از آن را فتح کرد. افغانستان کنونی در دوران داریوش هفت (ساتراپی) داشت و اهمیت استراتژیک زیادی داشت. در اواسط قرن چهارم قبل از میلاد فتوحات هخامنشی فروکش کرد و برخی از نواحی جنوب و شرق به تدریج از شاهنشاهی هخامنشی جدا شدند.

 حمله اسکندر

پس از شکست ایرانیان از لشکریان اسکندر و گشوده شدن پایتخت هخامنشی، داریوش سوم به سوی شرق متواری گشت و توسط بسوس، بدخش (والی) بلخ، کشته شد. در سال ۳۲۹ پیش از میلاد، اسکندر مقدونی پا به سرزمین هندوکش که تاریخ‌نویسان یونانی آن را پاراپومیسوس (Parapomisus) گفته‌اند نهاد. اسکندر هرات را تصرف و پس از سپری نمودن زمستان در سیستان، وارد ناحیه‌ای شد که به نامش اسکندریه (قندهار امروزی) نامیده شد.
لشکریان اسکندر پس از اشغال غزنه و کابل، در شمال کابل (غوربند) شهرک دیگری را نیز به نام اسکندریهٔ قفقاز بنا نهادند. اسکندر با سپاهیان خود وارد مناطق حاصل‌خیز آسیای میانه شد و می‌گویند با دختر یکی از خان‌های محلی تخارستان نیز ازدواج کرد که اسمش رخسانه(
Roxana)بود. اسکندر به مدت یک سال در دشت‌های آسیای میانه سرگردان بود و با تاخت‌وتاز جنگجویان این سامانها روبرو می‌گشت و شماری از سپاهیانش را نیز به علت سرما و کمبود خواروبار از دست داد. پس از برونرفت اسکندر از باکتریا (سرزمین باختر)، برخی از سردارانش پادشاهی کوچکی تشکیل داده و مدت دویست سال بر این سرزمین فرمان راندند. از دو سده چیرگی پادشاهان یونانی باکتریا چیزی به جز برخی از سکه‌های آن زمان بجا نمانده است.

 کوشانیان

در قرن اول میلادی، قبایل صحراگرد یوئه-چی که از جانب شمال وارد باکتریا شده بودند یونانی‌ها را تارومار کرده، باکتریا را تصرف نمودند و سلسلهٔ کوشان را بنا نهادند. کوشانی‌ها که تجربهٔ حکومت نداشتند، امپراتوری خویش را بر ویرانه‌های امپرتوری یونانی بنا نهاده و دوباره سکه‌های یونانی و حتی الفبای یونانی را متداول ساختند. کوشانیها تا اواسط فرن اول میلادی شهرهای کابل و قندهار را نیز تسخیر کرده و امپراطوری خویش را وسعت بخشیدند. در این دوران دین بودایی نیز توسط آشوکا به این سرزمین وارد شد.
در دوران حکمرانی کانیشکا، مبلغان آئین بودایی از طریق آسیای مرکزی به چین سفر نموده و در پخش و اشاعهٔ این آیین تلاشهای زیادی کردند. دورهٔ کوشانی‌ها را می‌توان دورهٔ تمدن جدیدی برای افغانستان محسوب کرد: این خاندان در پیکرتراشی پیشرفت‌های بسیاری کرد و بت‌های
۳۵ و ۵۳ متری بامیان که توسط طالبان نابود شدند از یادگارهای همین دوره بودند. خاندان کوشان در حوالی سال ۲۲۰ میلادی، زمانی که خاندانهای کوچکی اینجا و آنجا سر بلند کرده و برخی از نقاط را تصرف نمودند منقرض گشت. انقراض خاندان کوشانی پایان یک عصر یا دوره شکوفایی فرهنگی و هنری بود که دیگر هیچگاه در افغانستان تکرار نشد.

ساسانیان

در قرن سوم میلادی ارشیر اول سلسله مقتدر و نیرومند ساسانی را بنیاد نهاد که تا چهار قرن دوام آورد. شاهان ساسانی امپراتوری خویش را تا رود سند و آسیای مرکزی وسعت دادند. درحالی که ساسانیان سرگرم گسترش امپراطوری خود بودند، هونها بازماندگان بی قدرت کوشانی را در هم کوبیده و مدت کمتر از یک قرن بر افغانستان حاکم شدند.در قرن ششم میلادی خسرو انوشیروان ساسانی هونها را از باکتریا راند و این منطقه بار دیگر به امپراطوری ساسانی پیوست.
پس از قدرت گرفتن دین اسلام در عربستان و تصمیم پیامبر اسلام به ترویج آن در دیگر کشورها، اعراب در سال
۳۲ ه‍.ق (۶۵۲ میلادی) پس از شکست یزدگرد سوم ایران را فتح و سلسله ساسانی منقرض گشت. پس از انقراض ساسانیان، اعراب مسلمان به بهانه انتشار دین اسلام همسایگان را مورد تاخت و تاز قرار داده، دارایی‌ها را به نام غنیمت تاراج، جوانان را به غلامی، زنان را به کنیزی و پیرمردان را بنام زندیق کشتند.

 حمله مسلمانان

در سال ۴۷ هجری قمری (۶۶۷ میلادی) اعراب از طریق هرات از آمودریا گذشتند، ولی تا سال ۹۱ هجری قمری (۷۰۹ میلادی) که بر سرزمینهای باکتریا و ورارود مسلط شوند با مقاومت شدید مردم روبرو شدند و در برخی موارد تلفات سنگین جانی را نیز متحمل شدند. در کابل اعراب با ایستادگی جوانی بنام رستمداد کابلی روبرو شده چندین شبانه روز در محاصره ماندند، آخر قوای تازه دم اعراب تحت فرماندهی یکی از سرداران عرب به نام لیث ابن قیس معروف به شاه دوشمشیره به کمک سپاهیان رسیدند. لیث کابل وحومه ان را به تصرف دراورد و ازان پس این سرزمین به تدریج به تصرف کامل اعراب مسلمان درآمد.

  طاهریان و صفاریان

در اواخر قرن سوم ه‍.ق (قرن نهم میلادی) سلسله طاهریان روی ‌کار آمد و تا حدی بر اعراب چیره شد، دولت مستقل طاهریان تا سال ۲۵۹ هجری قمری (۸۷۲ میلادی) تقریبا تمام افغانستان امروزی و قسمتی از ایران امروز را در دست داشتند و آن‌گاه توسط صفاریان سرنگون شد. صفاریان سیستان نخستین خانواده بومی بودند که دست اعراب را از سرزمین شان کوته ساخته و برای نخستین بار زبان فارسی (دری) را جایگزین زبان عربی ساختند. در نهایت صفاریان به دست سامانیان سرنگون شدند.

 

 سامانیان

سامانیان در سال ۳۰۸ هجری قمری (۹۲۰ میلادی) از مرکز اقتدارشان بخارا، بر امپراتوری وسیعی که از مرزهای هند تا حوالی بغداد گسترش داشت حکم می‌راندند. با قدرت گرفتن ترکان در دربار سامانی اقتدار این سلسله رو به ضعف نهاده و در پایان زیر نفوذ غلامان ترک در آمدند.
مشهورترین چهره در میان این غلامان الپتگین است که در سال
۳۵۱ هجری قمری (۹۶۲ میلادی) علیه سروران سامانی خود در غزنه دست به شورش زد و خود را فرمانروای غزنه معرفی کرد، و به این ترتیب سلسله غزنویان را بنیاد نهاد.

 غزنویان

سلطان محمود سومین و مقتدر ترین حکمران این دودمان دامنه امپراتوری خود را از غرب تا بخشهای وسیعی از ایران و در شرق تا رود گنگ توسعه داد. محمود تحت نام جهاد هفده مرتبه به هندوستان حمله نمود و در هر مرتبه این دیار غارت و تاراج نموده به غزنی بر میگشت. محمود یک نابغه نظامی بود ولی از امور دیوانی و دولتداری بویی نمی‌برد، با یاری وزرای دانشمند و فاضل خود امور دیوان‌داری و جمع آوری مالیات را پیش می‌برد. یکی از این وزرای فاضل و مدبر امیر حسنک پسر میکال معروف به حسنک وزیر بود.
محمود شهر غزنی را توسعه داد و آراست و در آن مراکز آموزشی و حوزه‌های علمی دایر نمود. آن‌گاه از همه نامآوران و دانشوران و سخندانان عصر دعوت شد تا در غزنی مقیم شوند. می‌گویند در دربار محمود چهارصد شاعر و عالم جمع شده بودند، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، عسجدی مروزی و دانشمند و تاریخنگار بلند آوازه دوران ابوریحان بیرونی از آن جمله بودند. محمود را یک مسلمان خشک و متعصب گفته اند، می‌گویند که در مذهب سنت سخت تعصب داشت، همچنان با آنهایی‌که اشتیاق به فرهنگ ایران قبل از اسلام داشتند نیز میانه خوبی نداشت.
سامانیان که قبل از غزنویان دولت مستقل خود را در بخارا داشتند، زبان فارسی جایگزین زبان عربی ساختند و ازان به عنوان زبان رسمی استفاده می‌کردند، اما محمود برای اینکه دل خلیفه بغداد را خوش داشته باشد، دوباره زبان عربی را در قلمرو خویش زبان دولتی ساخت و به تمام کاتبان و دیوانداران دستور داد تا مراسلات را به زبان عربی بنویسند.
سلطان محمود که خود یک ترک و در ضمن یک سنی متعصب بود، زحمت سی ساله خالق شاهنامه بی بدیل حضرت ابوالقاسم فردوسی را کمترین ارزش نداده بلکه همه‌ای نامردمی را نیز بر وی روا داشت، پورسینا نیز نسبت بی الطفاتی و کج خلقی محمود خانه و کاشانه را ترک نموده به آل بویه پناه آورد. سلطان محمود در سال
۴۲۱ هجری قمری (۱۰۳۰ میلادی) در گذشت. پس از وفات محمود ستاره اقبال دودمان غزنوی افول کرد. طی ۱۲۵ سال بعدی مبارزه قدرت در میان فرمانروایان دوازده گانه غزنوی همچنان ادامه داشت. سلسله غزنویان که به تدریج در اثر جنگهای رهبران آن از پا در آمده بود سرانجام جای خود را به غوریان داد.

  غوریان

در سال ۵۳۵ هجری قمری (۱۱۴۰ میلادی) غوریان شهر با شکوه غزنی را که زمانی لقب عروس شهرها را داشت به تصرف خود درآوردند. علاالدین غوری معروف به جهانسوز این شهر زیبا را به آتش کشیده اجساد سلاطین غزنوی مگر محمود و پسرش مسعود را از قبرها بیرون کشید و سوزاند. غوریان که همواره خواب رسیدن به سرزمین زرخیز هندوستان را می‌دیدند، بعد از ویران ساختن غزنی در اسرع وقت رهسپار هندوستان شدند. یکی از غلامان ترک غوریان بنام قطب الدین تخت و تاج دهلی را تصاحب کرد و پس از وی غلامان ترک به مدت یک قرن این تخت و تاج را در اختیار داشتند.

مغولان

در قرن هفتم هجری قمری (سیزدهم میلادی) یکی از روئسای قبایل مغول بنام چنگیزخان، قوم خود را تحت نظم و انظباطی شدید بصورت نیروی جنگنده‌ای مقتدر در آورد. مهاجمان مغول سوار بر اسپهای تیزتک و ریزاندام از صحرای مغلستان بطرف جنوب سرازیر شدند و همچون گردباد توفنده کوهها و دشتهای پیش روی خود را درهم پیچیدند.
سرزمین کنونی افغانستان حتی صدسال بعد نیز همچنان اسیر مغولان بود. رهبران محلی عموما ترکانی بودند که از طرف اربابان مغول خود برای اداره امور این سرزمینها گماشته شده بودند. پس از مرگ چنگیز پسرش اوکتای به جای وی نشست، و آنگاه که امپراتوری مغول تجزیه و متلاشی می‌شد، این سرزمین کوهستانی به هلاکو نوه چنگیزخان واگذار شد.

 آل کرت

پس از سقوط مغول‌ها در قرن هشتم هجری‌قمری (چهاردهم میلادی) آل کرت هرات که بازماندگان سلسله غوریان بودند فرصت یافتند در فاصله سالهای ۷۳۳ هجری قمری (۱۳۳۲ میلادی) تا ۷۷۲ هجری قمری/۱۳۷۰ میلادی مستقلاً بر سرزمین خویش حکومت کنند. اما حکومت مستقل ایشان به دست تیمور لنگ، از نوادگان دختری چنگیزخان که قبایل ترک تحت فرمان خود در مقرش در سمرقند به قصد جهانگشایی به حرکت در آورده بود سر نگون شد.

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 1:30 بعد از ظهر |

 تیموریان

تیمورلنگ چندین بار این سو تا آنسوی هندوکش را زیر سم ستوران خود گذراند؛مشهورترین لشکرکشیهای وی در ۸۰۱ هجری قمری (۱۳۹۸ میلادی) انجام شد که طی آن هندوستان فتح و دهلی غارت گردید، و یکبار دیگر پس از چنگیز این نواحی دستخوش چپاول و ویرانی شد. با مرگ تیمور در سال ۸۰۷ هجری قمری (۱۴۰۵ میلادی)، پسر چهارمش شاه رخ، پس از یکسال جنگ و رقابتهای خانوادگی، حکومت هرات و نیز ماورءنهر را بدست گرفت. وی هرات را به عنوان پایتخت خود بر گزید، حصارهای آنرا مرمت و بازسازی کرد و در آن بناهای مجللی ساخت، و این شهر بصورت مرکز مهم سیاسی و بازرگانی منطقه در آمد.
در این سالها معماران، نقاشان، علما و محققان و موسیقی دانان مورد تکریم و تجلیل فراوان قرار گرفتند. بزرگترین هنرمند میناتوریست استاد کمال الدین بهزاد، در حدود سال
۸۴۴ هجری قمری (۱۴۴۰
میلادی) در هرات تولد یافت و در دربار سلطان حسین بایقرا، آخرین شاهزاده‌ای تیموری، زندگی کرد. بخش اعظم دوره صدساله حکومت تیموریان در افغانستان شاهد رونق و رفاه و پیشرفت این کشور بود. اما امپراتوری تیموریان نیز تدریجا به سوی زوال میرفت؛ و یکبار دیگر، با زوال اقتدار فرمانروایان خارجی، مردم و رهبران بومی این سرزمین امکان آنرا یافتند که تجدید قوا کنند و برای بذست گرفتن حکومت سرزمین خود سر برآورند.
یکی ازین رهبران، شخصی بنام بهلول لودی بود. لودی در سال
۸۵۵ هجری قمری (۱۴۵۱میلادی) تاج و تخت دهلی را نیز تصاحب کرد و سلسله لودی را که هفتاد و پنج سال دوام کرد تأسیس نمود. ظهیرالدین محمد بابر بزرگترین فرزند عمر شیخ شاهزاده تیموری بود که بر فرغانه حکم می‌راند. ولی پس از آن‌که بر جای پدر خود نشست، ترکان ازبک تمامی ملک و موطن وی را تصرف کردند، وی در سال ۹۱۰ هجری قمری (۱۵۰۴
میلادی)، شکست خورده و پریشان، به همراه چند صد نفر از وفادارانش سفری را به امید فتوحات احتمالی آغاز کرد که آخر مؤسس امپراتوری مغولان هند شد. ظهیرالدین مانند جدش تیمور لنگ ترک بود و به ترک بودنش مباهات میکرد و همچنان مدعی بود که نوه چنگیزخان است. او شهر کابل رابرای آب و هوای مطبوع و اهمیت بازرگانی و سوق جیشی آن به عنوان مرکز خویش برگزید. بعد از فتح هند دیگر هیچگاه به کابل بر نگشت، اما بنا به وصیت خود، جسدش را بعد از مرگ به این شهر آورده و در باغی که خودش بنام باغ بابر (این باغ تا هنوز به همین نام موجود است) دایر کرده بود منتقل و دفن نمودند.
پس از مرگ بابر ستاره اقبال امپراتوری تازه تأسیس یافته مغول برای مدت بیست سال در حضیض بود. یکی از بسته گان لودیها شخصی بنام فرید شیر شاه سوری تخت و تاج هند را از همایون فرزند و جانشین بابر تصاحب نمود، و سلسله‌ای را بنام سوریها را بنیان گذاشت. همایون مدت پانزده سال در تبیعد بسر برد و عاقبت به کمک ایران قندهار و کابل را دو باره بدست آورد. در سال
۹۶۲ هجری قمری (۱۵۵۵ میلادی، دهلی را نیز دوباره به کف آورد. اکبر شاه پسر همایون بعد از پدرش به تخت نشست و امپراتوری مغولان هند را دوباره تثبیت ساخت. اکبرشاه بسال ۱۰۱۴ هجری قمری (۱۶۰۵
میلادی، چشم از جهان فرو بست، و پسرش جهانگیر بر جایش نشست. در این دوره است که باز رهبران محلی اینجا و آنجا سر بلند کرده از هر طرف صدای استقلال خواهی بگوش می‌رسد. در دوره حکومت شاه جهان، شاعر جنگجوی مشهور پشتون بنام خوشحال خان ختک از کوههای سلیمان سر برآورد.
خوشحال در چندین مصاف با مغولان جنگید. شاه جهان حکومت پشاور را به خوشحال خان بخشید، اما اورنگزیب بعد از آنکه پدرش شاه جهان را خلع و خود بر مسند امپراتوری مغول تکیه زد تمام صلاحیتهای خوشحال را محدود نموده آخر او را به زندان افگند. حکومت طولانی اورنگزیب همراه با شورشهای مداوم قبایل پشتون مواجه بود؛ خوشحال خان در گروگان سپاهیان مغول بود و ایشان هم همواره تلاش میکردند تا شورش قبایل را سرکوب نمایند، او حتی در زندان نیز عمیقترین انزجار و تنفر خود را توسط اشعارش نسبت به مغولان تبارز میداد. خوشحال بعد از دوسال از زندان رها شد و بقیه عمر خود را در مبارزه علیه ایشان سپری نمود، او همیشه سعی می‌کرد تا اقوام پراگنده پشتون را علیه مغولان متحد سازد. با مرور زمان شالوده‌های امپراتوری مغولان هند بر اثر سوء تدبیرهای اورنگزیب سست گشت، و این امپرتوری در فاصله کوتاهی پس از مرگ اورنگزیب در سال
۱۱۱۸ هجری قمری (۱۷۰۷
میلادی) تجزیه شد و از هم پاشید.
در فروپاشی امپراتوری مغولان هند افغانها بی تأثیر نبودند. طی دویست (دوصد) سالی که مغولان حکومت هند را در دست داشتند، شهرهای مرزی افغانستان از سه سو مورد کمکش و محل منازعه بودند: مغولها از یک سو، ایرانیها از سمت غرب، و ترکان ازبک از سمت شمال. کابل، هرات و قندهار بارها میان این مدعیان متخاصم دست به دست شدند. در سال
۱۱۲۰ هجری قمری (۱۷۰۸
میلادی) پشتونهای غلزایی سلطه‌ای ایران بر قندهار را برانداختند ؛ در هرات نیز پشتونهای ابدالی همین کار را کردند. با گذشت چند سال این قبایل چنان قدرتمند گشتند که محمود افغان مشهور به شاه محمود هوتکی بر بخشهای وسیعی از ایران نیز برای مدتی حکم میراند. اما از آنجاییکه ایشان قلمرو خویش را بیش از حد توانشان بسط و توسعه داده بودند حکومتشان چندان نپاییذ و بزودی برچیده شد. نادرشاه افشار از اهالی خراسان بود که سلطه هوتکیان را بر ایران در هم شکست و سراسر ایران را تحت رهبری و اقتدار خود در آورد.
نادرشاه به بهانه تعقیب برخی از سران غلزایی که به کابل فرار کرده بودند به سال
۱۱۵۱ هجری قمری (۱۷۳۷ میلادی) کابل را تصرف و با سپاه گران مرکب از ایرانیها و قبایل افغان رهسپار هند گردید. نادر پس از رفتن خزانه‌های هند به پایتخت خود مشهد بازگشت. احمدخان سدوزایی، یکی از سران قبیله پشتونهای ابدالی از جمله امرای نادرشاه بود. وی چنان مورد اعتماد نادر بود که به فرماندهی نیروی ۴۰۰۰ نفره‌ای محافظ او گماشته شد. در سال ۱۱۶۰ هجری قمری (۱۷۴۷ میلادی) نادر بدست سران سپاه ایرانی خود به قتل رسید احمدخان پس ازین حادثه خود را به قندهار رساند، و در آنجا خود را امیر یعنی رئیس همه‌ای قبایل خواند و حکومت افغانستان را بدست گرفت.

 دولت مستقل افغانستان

از سال ۱۱۶۰ هجری قمری (۱۷۴۷ میلادی به بعد حکومت مستقل افغانستان را همواره دو خانواده از طایفه ابدالی در دست داشته اند. از سال ۱۱۶۰هجری قمری (۱۷۴۷ میلادی) تا ۱۲۵۱ هجری قمری (۱۸۳۵ میلادی) تاج و تخت این کشور در دست سدوزاییها بود؛ و از آن پس به خانواده محمدزایی که از همان طایفه بودند تعلق گرفت. احمدخان سدوزایی دست به یک پارچه ساختن مملکت زد، کابل را تصرف نمود. همهٔ سرزمینهای واقع در غرب رود سند را، از کشمیر تا دریای عمان، با پذیرفتن انواع مشکلات از دست مغولان هند باز پس گرفت. احمدشاه (احمدخان سدوزایی) ملقب به احمدشاه بابا ۱۲ مرتبه بر هند لشکر کشید در سال ۱۱۷۰ هجری قمری (۱۷۵۶ میلادی) دهلی را تصرف کرد و خزانه‌ای خود را با ثروت سرشار که از آنجا غنیمت گرفته بود انباشت. بعد از مرگ احمدشاه درسال ۱۱۸۷ هجری قمری (۱۷۷۳ میلادی) تا چهل وپنج سال بعد همچنان رقابت و کشمکش و دسیسه چینی در میان مدعیان حکومت در طایفهٔ سدوزایی ادامه یافت ؛ این وضع باعث از هم گسیختگی خاندان حاکم گشت و چیزی نمانده بود که افغانستان را نیز از هم بپاشد. پسر دوم و جانشین احمدشاه، یعنی تیمورشاه، پایتخت خود را از قندهار به کابل انتقال داد و مدت بیست سال از (۱۱۸۷ هجری قمری (۱۷۷۳ میلادی)-۱۲۰۸ هجری قمری(۱۷۹۳ میلادی)) بر قلمرو وسیع اما نا مطمئن حکم میراند. تیمور شاه بیست و سه پسر داشت اما نتوانست برای خویش جانشین تعین کند. طی بیست و پنج سال شاهزادگان سدوزایی مشغول توطئه و تحریک برای دست یافتن به حکومت کابل بودند و قلمرو این حکومت هم به مرور زمان از هم می پاشید. در این مدت از میان پسران تیمور شاه، سه برادر هر کدام برای چند صباحی و یکی از ایشان دو بار به حکومت رسیدند، و هریک از ایشان نیز بزودی قربانی توطئه‌های خانوادگی گردیدند. بعد از اینکه این برادران رئیس طایفه‌ای محمدزایی به قتل رساندند و پسر بزرگ وی فتح محمدخان (وزیر فتح خان) را کور کردند، کاسه‌ای صبر محمدزاییها لبریز شد.
این طایفه علم طغیان علیه سدوزاییها را بلند کرد، و در سال
۱۲۳۳ هجری قمری (۱۸۱۸
میلادی) دوست محمدخان، جوانترین پسر رئیس طایفه محمد زایی، حاکم سدوزایی را در حوالی کابل شکست داد. دراین روزها از قلمرو وسیع سدوزایی چیز چندانی باقی نمانده بود. بلخ دعوی استقلال میکرد، مرو و کوشک به تصرف روسیه تزاری در آمده بودند، رانجیت سینگه والی ایالت پنجاب نیز اعلان حکومت نمود.
انگلیسها بر بلوچستان دست انداخته بودند و سند نیز در مقابل حکومت افغانها تمکین نمی کرد. دوست محمدخان در چنین شرایط بحرانی به سال
۱۲۵۰ هجری قمری (۱۸۳۵
میلادی) خود را امیر افغانستان خواند.
دوست محمد از انگلیسها که عملا از سیکها حمایت میکردند تقاضا نمود تا بر سر مسئله پنجاب میان ایشان میانجیگری نمایند و در ضمن به انگلیس قول داد که افغانها مانع پیشروی روسها از شمال به جانب جنوب شوند. دوست محمد خان وقتی زمام امور را در دست گرفت که دو امپراتوری بزرگ روسیه و انگلیس سرگرم پیش‌روی‌ها و توسعهٔ قلمرو خویش بودند. افغانستان بصورت مانع و حد فاصل طبیعی و کوهستانی در میان این دو امپراتوری، به مهره‌ای پیاده‌ای در رقابت شطرنج وار این قدرتهای بزرگ قرن
۱۹
و دست آخر به سپری برای جلوگیری از تصادم آن دو، بدل شد.
وقتی دوست محمد در مبارزه با سیکها از انگلیس کمک خواست آنها حاضر نشدند که به وی کمک کنند، چه که آنها آخرین حملات دوران احمدشاه بر هند را هنوز بخاطر داشتند و بخود اجازه نمیدادند تا افغانها این مردمان کوه نشین و دیرآشنا و حادثه جو را تهدیدی برای سلطه‌ای خود بر هند ندانند. همین احساس خطر بالاخره باعث شد که دوست محمدخان دوسال بعد از حکومت افغانستان کنار رود. وقتی دوست محمدخان از انگلیس استمداد کرد که هرات نیز در محاصرهٔ ایران بود. انگلیس‌ها از پیش‌روی ایران و پیش‌روی روسیه در آسیای مرکزی بیشتر احساس خطر نمودند.
وقتی انگلیسها به درخواست امیر دوست محمد جواب منفی دادند، وی نیز ناگزیر دست به دامان تزار روس زد. دراین وقت انگلیس خطر را بسیار جدی تلقی نموده اعلان نمود که برای حفظ هند بریتانوی در مقابل دست درازیهای روسیه ضرورت میداند تا در کابل یک حکومت دوست انگلیس باشد، درینوقت شاه شجاع، شاهزاده مخلوع و بی تخت و تاج سدوزایی اعلان کرد که هرگاه انگلیسها در رسیدن به حکومت کابل به وی کمک کنند، او حاضر است که پشاور را به سیکها واگذارد. تا این هنگام ایرانی‌ها هرات تخلیه کرده بودند، اما با این حال انگلیس‌ها افغانستان را اشغال کردند، و بدین ترتیب نخستین جنگ انگلیس و افغانستان (
۱۲۵۴ هجری قمری (۱۸۳۸ میلادی) - ۱۲۵۸ هجری قمری (۱۸۴۲ میلادی)) آغاز می‌شود.

 جنگ اول افغان و انگلیس

در سال ۱۲۵۴ هجری قمری (۱۸۳۸ میلادی) جنگ بین افغانستان و انگلیس در بخش جنوبی دره‌ای هلمند روی داد. دوست محمدخان که در کابل خود را در چنبر توطئه‌ها و دسایس گرفتار دید، ناگزیر به تبعید در هند تن در داد. نیروهای انگلیسی در کابل مستقر شدند و شاه شجاع نیز بر حکومت کابل دست یافت، هم شاه شجاع و هم انگلیسها درنیافته بودند که مردم او را نه به عنوان شاه بلکه حتی به عنوان رئیس یک قبیله هم نمی پذیرند. نیروهای انگلیسی از شاه شجاع حمایت کردند و بزودی خود را در حلقه‌ای محاصره‌ای افغانهای وطن‌پرست یافتند، جنگجویان افغان از هرسو بر انگلیسها حمله نمودند، و محاصره را روز تا روز تنگتر ساختند. در ژانویه ۱۲۵۷ هجری قمری (۱۸۵۷ میلادی) انگلیس‌ها اعلان نمودند که حاضر اند کابل را تخلیه کنند. رهبران کابل (طرفدار انگلیس) اعلان نمودند که آنها بدون آسیب خود را به هند خواهند رساند، واین تضمین رهبران کابل خشم افغانها را بیشتر برانگیخت، زیرا که آنها این رهبران را به رسمیت نمی شناختند. ستون نیروهای انگلیسی مرکب از ۴٬۵۰۰ مرد جنگی، عده‌ای زن و کودک، ۱۲٬۵۰۰ خدمه و سایر همراهان لشکر در میان برف سنگین و سرمای شدید زمستان، کابل را ترک کردند، اما ناگهان مورد هجوم قبایل خشمگین کوه نشین قرار گرفتند.
حمله کننده گان کسانی بودند که برای بدست آوردن غنیمت بر ایشان حمله نموده تمام عفت و احساس بشردوستی را زیر پا گذاشته همه را قتل عام نمودند. در فاصله‌ای کمتر از یک سال بعد گروهی از نیروهای انگلیسی برای گرفتن انتقام رهسپار افغانستان شدند. اینان قلعه و بازار بزرگ شهر را به آتش کشیدند، و هرگونه مخالفت را سرکوب نمودند. تلشهای مذبوحانه انگلیس برای ایجاد یک حکومت تحت الحمایه در کابل علی رغم هزینه‌ای بسیار سنگین مالی و انسانی، تقریبا هیچ ثمری نداشت جز دشمنی و عداوت پایه دار افغانها با ایشان. شاه شجاع که مورد حمایت انگلیس بود در این گیرو دارها کشته شد. دوست محمدخان امیر تبعیدی از هند به افغانستان باز گشت و مورد استقبال مردم قرار گرفت. دوست محمد پیش از فرا رسیدن مرگش به سال
۱۲۷۹ هجری قمری (۱۸۶۳
میلادی) توانست افغانستان را تقریبا در همان محدوده‌ای که امروز است، متحد و یکپارچه سازد.
پس از مرگ دوست محمدخان باز پسرانش مانند پسران تیمورشاه بخاطر بدست آوردن تخت و تاج به جان هم افتادند، سرانجام شیرعلیخان در
۱۲۸۵ هجری قمری (۱۸۶۷ میلادی) به حکومت رسید. در سالهای حکومت داری شیرعلیخان لندن و سن پترزبورگ در مذاکره‌ای به این فیصله رسیدند که روسیه مرزهای شمالی افغانستان را که کمابیش با رود جیحون منطبق است، به رسمیت بشناسد، و این منطقع باید خارح از نفوذ روسیه بماند. با همه‌ای این احوال، مشکلات و مسائلی که در سال ۱۲۹۴ هجری قمری (۱۸۷۷
میلادی) بین انگلیس و روسیه پیش آمد، نتایج آن برای شیرعلیخان در نهایت گران تمام شد.
روسها در مرزهای شمالی افغانستان لشکر آراستند و در سال
۱۲۹۵هجری قمری (۱۸۷۸ میلادی) یک هیأت دیپلوماتیک به نزد امیر شیرعلی اعزام کردند. انگلیس هم برا ی اینکه از معرکه عقب نماند متقابلا یک هیات سیاسی را بطرف کابل گسیل داشتند، اما نگهبانان مرزی افغانستان هیأت انگلیسی را در تنگه خیبر متوقف ساخت. انگلیسها که از این رفتار حکومت کابل به خشم آمده بودند، اعلام کردند که حکومت افغانستان باید از این عمل خود عذرخواهی کند و به هیأت انگلیس اجازه بدهند که وارد کابل شود. توضیحات امیر شیرعلیخان نیز انگلیس را قانع نکرد، لذا دومین جنگ انگلیس و افغان درگرفت.

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 1:29 بعد از ظهر |

 جنگ دوم افغان وانگلیس

وقتی انگلیسها از طرف جنوب، افغانستان را اشغال کردند، امیرشیرعلیخان از روسها استمداد کرد، ولی پاسخی نیافت و ناگزیر اداره امور را به فرزندش یعقوب خان سپرد و خود به امید جلب کمک رهسپار شمال گشت، روسها تنها کمکی که به وی کردند این بود که توصیه نمودند به پایختش برگردد و با انگیس‌ها از در صلح درآید. امیر شیرعلی نا امید، افسرده و در هم شکسته در مزارشریف چشم از جهان فروبست. انگلیس‌ها اینبار نیز با رهبرانی پیمان بستند که افغان‌ها ایشان را بحیث رهبر نمی‌شناختند. اگرچه یعقوبخان فرزند شیرعلیخان بود و از طرف وی اداره‌ای امور را در شهر کابل در دست داشت، ولی او نیز رهبری نبود که مورد قبول سران قبایل باشد. وی به همهٔ خواستهای انگلیس که مهمترین آنها عبارت بود از این‌که افغانستان باید روابط خود را با سایر کشورهای خارجی با مشورت انگلیس تنظیم کند، گردن نهاد. نمایندگانی راکه انگلیس بنابر مفاد همین معاهده صلح (معاهده صلح گندمک)، در سال ۱۲۹۶ هجری قمری (۱۸۷۹ میلادی) به کابل اعزام نموده بود، چند هفته بعد به دست افغان‌هایی‌که مخالف این معاهده بودند، به قتل رسیدند.
از این رو سه لشکر تازه نفس انگلیسی که هنوز آسیبی ندیده بودند وارد صحنه شده، کابل و قندهار را اشغال کردند. یعقوب خان بعد از مدت کوتاهی به هند تبعید شد. انگلیس‌ها پی بردند که اشغال افغانستان کار چندان مشکلی نیست ولی نگهداری آن خیلی مشکل است، بنابر این به فکر آن افتادند تا در میان قبایل کسی را بیابند که هم مورد قبول مردم باشد و هم نزد انگلیس‌ها مقبولیت داشته باشد، این آخرین امید انگلیس در وجود عبدالرحمان خان پسر عمو(کاکا)ی امیر تبعید شده و نوه‌ای دوست محمدخان تحقق یافت. انگلیس‌ها از موفقیت نه چندان بزرگ خویش در جنگ دوم چشم پوشیده، از افغانستان خارج شدند، عبدالرحمان که مردم ترکستان افغان را به دور خود جمع کرده بود، در قبال گرفتن شناسایی از طرف انگلیس‌ها تنظیم روابط خارجی خویش را به ایشان واگذاشت. در خلال حکومت او روسها و انگلیسها به توافقی قطعی در مورد مرزهای طولانی افغانستان با روسیه، از مرزهای ایران تا پامیر، دست یافتند. مرزهای جنوب غربی انگلیس نیز بر اساس خط مشهور دیورند (
Durand Line
) تعیین گشت، انگلیسها عبدالرحمان را مجبور ساختند تا معاهده ننگین دیورند را امضا کند که در اثر آن نیمی از سرزمین پشتونها به قوای بریتانیا تعلق گرفت.
 سیاست شوم و استعماری آن زمان انگلیس باعث گشت که از آن زمان تا کنون افغانستان و پاکستان موفق نشده‌اند تا مسئله مرزی خویش را حل نمایند، از آن زمان تا کنون پیوسته یک سلسله کشاکش‌های مرزی، برخوردهای نظامی و تحریکات متقابل در سراسر این مرزها را به دنبال داشته است. امیر عبدالرحمان را در تاریخ بنام یک امیر آهنین یاد کرده اند، چرا که او توانست قبایل متمرد و نافرمان غلزایی و هزاره را تحت فرمان درآورد و یک‌پارچگی افغانستان را تأمین و تضمین کند. اگرچه در این مدت سایه و سنگینی اقتدار وی در همهٔ گوشه و کنار این سرزمین احساس میشد، اما ادغام مردمی نافرمان و قبایلی یاغی در یکدیگر و درآوردن آنان بصورت ملتی یکپارچه و متحد، جز از این طریق ممکن نمی‌بود.

 جنگ اول جهانی و بی طرفی افغانستان

امیرعبدالرحمان خان به‌سال ۱۳۱۹ هجری قمری (۱۹۰۱ میلادی) چشم از جهان پوشید، حبیب الله خان پسر بزرگش بر طبق وصیت پدر برجای وی نشست. حبیب الله خان سیاست انزواگرایی پدر را دنبال کرد، وی همواره با هرگونه تلاش قدرتهای خارجی برای کسب امتیازاتی در افغانستان مخالف بود. حبیب الله خان طب غربی را در کشور رایج ساخت و خرید و فروش برده را نیز لغو نمود، و یک باب مدرسه‌ای عالی را بنابر الگوهای غربی بنام حبیبیه تأسیس نمود.
در صحنه‌ای بین المللی، روسیه و انگلیس طی قرارداد
۱۳۲۵هجری قمری (۱۹۰۷ میلادی) سن پترزبورگ خود یکبار دیگر بر موافقتشان با اینکه افغانستان همچنان بایستی به مثابه‌ای سپری در میانه‌ای این دو قدرت باقی بماند، تاکید کردند. در فاصله کمی بعد از انعقاد این قرارداد جنگ جهانی اول شعله ور شد. افغانستان از هردو سو بشدت تحت فشار قرار گرفت. آلمانها در پی آن بودند که حمایت و یاری افغانستان را نسبت به خودشان در مقابل انگلیس‌ها جلب کنند، سلطان حمید عثمانی (که خود را خلیفه مسلمین میخواند) علیه کفار و مشرکان حکم جهاد داده بود، و آشوب طلبان هندی می‌کوشیدند هر طور شده پای افغانستان را به جنگ بکشند. علی رغم همه اینها امیرحبیب الله کاملاً به قول و قراری که برای حفظ بیطرفی با انگلیس گذاشته بود وفا کرد، و با این کار با مخالفتهای شدیدی در بین مردم خود مواجه شد. وی در مقابل حفظ بی طرفی افغانستان تقاضا کرده بود که با پایان گرفتن جنگ به این کشور استقلال کامل داده شود. اما پیش از انکه با هر نوع مخالفت صریحی از انگلیس برای تضمین این خواسته بگیرد، در سال ۱۲۹۸ ه.ش (۱۹۱۹ میلادی) به شکل مرموزی به قتل رسید.

 

 

جنگ استقلال

پس از مرگ امیرحبیب الله خان پسر سومش، امان الله خان تخت و تاج پدر را تصاحب کرد. و به عنوان شاه افغانستان پذیرفته شد. در این روزها احساسات ضد انگلیسی در بین مردم به اوج شدت خویش رسیده بود، زیرا عموما معتقد بودند که انگلیس می‌بایست در قبال بیطرفی افغانستان در جنگ اول جهانی، استقلال کامل این کشور را بدان باز می‌گرداند. شاه کمان‌الله از احساسات ضد انگلیسی مردم استفاده نموده، در سال ۱۲۹۸ ه.ش (۱۹۱۹ میلادی) سومین جنگ علیه انگلیس را آغاز کرد. سفربری نیروهای این کشور به طرف هند آغاز شد، نیروهای هوایی انگلیس برای مدت ده روز پشت هم شهر جلال آباد و نواحی خیبر را بمباران کردند، بعد از ده روز جنگ افغانستان تقاضای آتش بس و پیشنهاد صلح نمود. انگیلسها هم که از جنگ اول جهانی خسته و فرسوده شده بودند، با اندکی تعلل این تقاضا را پذیرفتند. از سوی دیگر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه نیز تأثیرات خود را داشت، و دیگر برای انگلیس تهدیدی محسوب نمی‌شد، سیاست بلشویکها عدم مداخله در امور دیگران بود. افغانستان در نخستین روزهای جنگ سوم افغان و انگلیس اعلان استقلال نمود. انگلیس به سال ۱۳۰۰ ه.ش (۱۹۲۱ میلادی) طی قراردادی در راولپندی استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت. شاه امان الله سیاست گوشه گیرانه پدر بزرگ و پدرش را کنار گذاشته دست به یک سلسله اصلاحات اساسی زد. این اصلاحات شاه مورد قبول قشر مذهبی واقع نشد، ملاها و روحانیون محافظه کار دست به تحریکات علیه شاه اصلاح طلب زدند.
در سال
۱۳۰۷ ه.ش (۱۹۲۷
میلادی). امان الله خان نخستین رهبر افغان بود که عنوان خود را از امیر به شاه تغییر داد، و همراه با همسرش ملکه ثریا از اروپا، ترکیه، مصر و ایران دیدن کرد. وی که از دیدن تحولات در جهان و به ویژه کشورهای مسلمان همسایه (ایران و ترکیه) شگفت زده شده بود، دست به اقدامان و اصلاحات وسیع زد. کشف حجاب زنان و رایج ساختن لباسهای اروپایی در دفاتر و ادارات دولتی از نحستین اقدامات شاه جوان افغان بودند که با مخالفت رهبران مذهبی و ملاها روبرو گشت، شخصی به نام ملای لنگ در مناطق جنوبی افغانستان دست به تحریکات علنی علیه امان الله خان زده و علیه وی فتوای جهاد داد.از سوی دیگر نادرخان و برادران نیز دست به‌کار شده توطئه و دسیسه‌سازی علیه امان‌الله خان را آغاز نمودند. در این روزها یکبار دیگر کشور دست‌خوش آشوبها و توطئه‌ها و دسایس گشت، این آشوبها بار دیگر استقلال افغانستان را تهدید می‌نمودند. درین میان جوانی بنام حبیب الله کلکانی با تنی چند از یاران وفادار و جانباز خود از شمالی به سوی کابل به قصد تصرف تخت و تاج براه افتاد. شاه امان الله جنگ را لازم ندانسته تخت و تاج را رها کرده به هند رفت و بقیه سی سال عمر خود را در اروپا گذراند.
محمد نادرخان در زمرة محافظان امیر حبیب الله خان خدمت میکرد، و دست آخر به فرماندهی کل ارتش وی منصوب گشت. بعد ازآنکه حبیب الله خان به قتل رسید، خیانتهای محمدنادرخان نیز برملا گشتند، پادشاه جوان افغان امان الله خان او را از فرماندهی کل قوا معزول نمود. نادرخان به بهانه‌ای علاج بیماری عازم اروپا گردید و در آنجا در تبانی با انگلیس دست به دسیسه چینی علیه دولت تازه بنیاد شاه امان الله زد، از جمله شاه را متهم به کفر نمود و عکسهای جهلی بی حجاب را از خانم شاه (ملکه ثریا) تهیه کرده در بین قبایل توزیع نمود همچنان عکس جهلی دیگری را تهیه کردند که گویا شاه در اروپا دست پاپ اعظم را بوسیده است، این همه دسایس محمد نادرخان و برادران باعث شدند تا روحانیون فرصت طلب که همواره از حکومت هند بریتانوی جیره میگرفتند علیه شاه مردم را تحریک نمودند. شاه بدون جنگ و خونریزی تخت و تاج را رها کرد. امیرحبیب الله مشهور به کلکانی تخت و تاج را تصاحب نمود. نادرخان و برادران از طریق هند بریتانوی وارد پکتیا گشته قبایل پشتون را تحت نام برگشتاندن تخت وتاج به وارث اصلی آن شاه امان الله، علیه حبیب الله تحریک نمودند. حبیب الله نمیخواست که جنگ کند، او میخواست که بدون جنگ و خونریزی تخت و تاج را تسلیم نادرخان کند، در صورتیکه به وی و طرفدارانش صدمه‌ای نرسد. نادرخان بر قرآن مهر نهاد و سوگند خورد که جان وی و طرفدارانش درامان خواهد بود. حبیب الله نیز به سوگند نادرخان اعتماد نموده دست از سلطنت کشید.
نادرخان همراه با قبایل جنوبی وارد کابل شده حبیب الله و طرفدارانش را از دم تیغ کشید و بدین طریق حکومت رعب و شتم را بنا کرد. چندین هزار نفر قبایلی که بیشترشان را مردان آنسوی مرز (هند بریتانوی) تشکیل میداند نادرخان و برادران را در به قدرت رسیدن همکاری نموده بودند، در مقابل خواهان پاداش بودند. نادرخان تمام دارایی بانک را بین ایشان تقسیم کرد، اقوام تشنه‌ای تاراج و غارت، دار و ندار شهر را مانند گرگان بیابانی تاراج نموده با خود به آنسوی مرز انتقال داده و عده‌ای دیگر هم پستهای مهمی دولتی را تصاحب کرده ملکیتهای مردم را نیز بزور تفنگ از آن خویش ساختند. نادرخان و برادران اندکترین مخالفت را نسبت به خود و حکومت خویش توسط ژاندارمرهای خویش در نطفه خنثی ساختند، هزاران انسان را به طرفداری از امان الله و یا به جرم وطندوستی و آزادیخواهی رهسپار زندانهای مخوف و سیاه چالها نموده که بیشترینشان در آن سیاه چالها جان سپردند.
آخرالامر نادرخان در سال
۱۳۱۲خ/۱۹۳۳م در اثنای توزیع جوایز در یک مدرسه توسط جوانی بنام عبدالخالق به ضرب گلوله کشته شد. برادران نادر زمیننه‌ای بقدرت رسیدن برادرزادة خویش محمدظاهر را مساعد ساخته و هیچکدامشان ادعای تخت و تاج را نکردند، چه که آنها بخوبی میدانستند، که نفاقهای خانوادگی زمینه‌ای نابودی ایشان را بیشتر مساعد خواهد کرد، چون ایشان در بین مردم دارای اعتبار و حیثیتی چندانی نبودند، ایشان را مردم غاصب تخت و تاج میدانستند. از همان روزهای نخست ایشان بنا حکومت خویش را بر غدر و مکر نهاده بودند.

حکومت های معاصر افغانستان

پس از ترور نادرخان پسر ارشد وی ، ظاهر شاه در حالی که نوزده سال سن داشت به عنوان وارث تاج و تخت پدر نامزد مقام سلطنت گردید ؛ اما در عمل عموهای وی ( ابتدا هاشم خان و سپس محمود خان ) زمام امور ممکلت را در دست گرفتند. هاشم خان با استبداد و بیرحمی ، حکومت راند. اما محمود خان اندکی شیوه ملایم تر را درحکومت داری پیشه ساخت. در زمان حکومت او آزادی های سیاسی و فردی کما بیش درافغانستان رونما شد . پس از محمود خان پسر برادر وی سردار داوود خان به عنوان صدر اعظم زمام امور کشور افغانستان را در دست گرفت. آزادی های به وجود امده در صدارت محمود خان را سلب نمود.
او در عین تلاش فراوان برای بهبود وضع اقتصادی افغانستان، برای عظمت و استیلای بیشتر پشتون ها نیز تلاش فراوان به خرج داد. و به خاطر مسئله پشتونستان افغانستان را بارها رو در روی پاکستان قرار داد. از سال 1342 به بعد ظاهر خان کوشید که زمام امور حکومت را خود شخصا در دست گرفته از نفوذ اعضای خانواده سلطنتی بکاهد. او با روی کار اوردن قانون اساسی جدید و پارلمان مطابق معیارهای جهان معاصر، در سال 1343 تحولات سیاسی نسبتا شگرفی را در افغانستان پذیرا شد. اما پس از یازده سال از این تاریخ بوسیله کودتای که توسط پسر عمش داوود خان انجام شد سلطنت او ساقط شد. داوود خان پس از کودتا و اعلان جمهوریت در سال 1354 طبق تمایلات قبلی خویش قانون اساسی را به وجود اورد که سیستم تک حزبی و ریاست جمهوری مادام العمری وی را به نحوی تضمین می کرد.
لیکن پس از سه سال خود وی نیز توسط کودتای به وسیله حزب دموکراتیک خلق متمایل به شوروی، همراه هفده نفر از اعضای خانواده و یاران نزدیک خویش کشته شد. حزب دموکراتیک خلق که توسط کودتا در سال 1357 بر روی کار آمد ، چهار تا به اصطلاح رئیس جمهور ( تره کی ، امین ، کارمل ، نجیب ) را تجربه کرد. این حزب که با مقاومت همگانی مردم (جهاد) رو به رو گردید ، در طی چهارده سال فقط در پایتخت و مراکز ولایات (استانها ) حکومت راند. و در سال 1371 به وسیله مجاهدین بساط حکومتش برچیده شد. مجاهدین که در 8 ثور 1371 قدرت را از بازمانده گان حاکمیت خلق و پرچم تحویل گرفتند، حدود چهار سال همراه با جنگ های خونین داخلی در افغانستان حکومت کردند. سرانجام در سال 1375 بوسیله طالبان از کابل و بسیاری ازنقاط دیگر افغانستان رانده شدند. طالبان که به وسیله پاکستان وبرخی ازکشورهای دیگر به وجود امده بودند، از برج قوس 1373 تا اواخر سال 1384 با قساوت وبی رحمی بی سابقه در افغانستان حکومت راندند. تا پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 که امریکا و هم پیمانانش به افغانستان حمله کرده با همکاری جبهه متحد شمال حکومت طالبان را خاتمه دادند. دراین مدت فردی به نام ملا محمدعمر رهبری حکومت طالبان را به عهده داشت. پس از سقوط طالبان اقای حامد کرزی در راس حکومت افغانستان در سه دوره ( موقت ، انتقالی و انتخابی ) قرار گرفت که طبق قانون اساسی افغانستان دراین دوره حدود چهار سال دیگر بایست حکومت کند.

 

4/9/1828

شاه محمـــود پاد شاه افغانستان وفات نمــــود ـ

1835

امیر د وست محمـــد خــان ا علا ن پاد شاهی و خود را امیر المو منین خـــواند ـ 

20/9/1838

الـــکساند ر بر نس به حیث نمایند ه گورنر جنـــرال بریتانیائی مستقر د ر هنـــد به کا بل آمـــد ـ

26/6/1838

مــعاهد ه هفد ه مــا د ه ای مابین نمایند ه حکومت بریتانیا وشاه شجاع و رنجت سهنگ د ر لاهور به امضا ر سید ـ

24/7/1883

نیرو های ایرانی شهـــر هـــرات را محـــاصره نمود ند ـ

8/9/1883

محـــاصره شهـــر هـــرات به پایان رسید و شهر تسلیم نشد ـ

1/10/1838

جنرال لارد اکلند بریتانیه وی د ر سمله فــرمان جنگ در برابر افغانستان را صاد ر نمود ـ 

جولای 1839 م

امــیر د وست محمــد خان با قــوایش بطــرف بـامیــان عقب نشینی کـــرد ـ

28/4/139

شاه شجاع برای بار د وم خود را پاد شاه اعلان نموده و د ر قنــد هار به تخت سلطنت نشست ـ

6/8/1839

شاه شجاع با قوای انگلیس وارد شهـــر کابل شـــد ـ

15/101840

عساکر انگلیسی قریجات سمت شمال کابل را طعمــه ا تش کـــرد ند ـ

5/11/1840

امیر دوست محمـــد تسلیم انگلیسها شـــد ـ

30/10/1841

مجاهد ین افغان با یک حمله غافلگیرانه به قشون انگلیس د ر بالا حصار کابل شبخون زد ند ـ

23/12/1841

جلسه ای بین رهبران افغان و انگلیس د ر کابل د ایر شد و طی آن ویلیام مکناتن سفیر وقت بریتانیا د ر کابل توسط وزیر محمــد اکبر خان به هلاکت رسید ـ

1/1/1842

معاهد ه هجده ماد ه ئی میان رهبران افغان و انگلیس به امضا ر سید ـ

6/1/1842

قــوای متجاوزگر انگلیس آما ده ترک کابل شد ند ـ

13/1/1842

قوای انگلیس به هنگام خروج از کابل مورد هوجوم مجاهد ین افغان قرار گرفته و به جز از یکتن انها بنام د اکتر براید ن متباقی همه کشته شد ند ـ

5/4/1842

شاه شجاع توسط یکی از رهبران مجاهد ین افغان د ر منطقه سیاه سنگ کابل به قتل رسید ـ

30/3/1855

قـــرار د اد د وستی میان افغانستان و انگلیس د ر سه مـــا ده د ر شهر پشاور به امضا ر سیـــد ـ

27/5/1863

شهــر هــرات بعـــد از ماه ها محا صره بد ست قوای دوست محمد خان سقوط کــرد و مقبره هـــری تو سط قوای ا ین شخص ویران گـــر د ید ـ

9/6/1863

امیـــر د وست محمـــد د ر هـــرات وفا ت یافت ـ

12/6/1863

امیر شیرعلــی خان زمـــام قـــد رت را بد ست گـــر فت ـ

1866

محمـــد افضل خا ن پا د شاه افغانستان شـــد ـ

7/10/1867

امیر محمـــد افضل خان د ر کا بل وفات یافت ـ

1868

محمـــد اعظم خـــا ن به پاد شاهـــی رسیـــد ـ

7/9/1868

قوای شیر علی خان د ر نواحی شش گاو کابل بر نیرو های محمد اعظم خان پیروز شد ه و شیر علی خان با ر د وم به حیث پاد شاه افغانستا ن قرا ر گـــر فت ـ

21/11/1878

نیرو های بریتانیه ای از سه استقامت بالای افغانستان حمله کرده و جنگ د وم افغان و انگلیس آغاز شــــد ـ

8/1/1879

قوای انگلیس به قوماندانی جنرال استورات شهر قند هار را تصرف کــر د ند ـ

21/2/1879

امیــر شیر علی د ر مزار شریف وفا ت یافت ـ

مارچ 1879

محمـــد یعغوب خــا ن از محبس رها و در کابل به پاد شاهی ر سید ـ

26/5/1879

معا هـــد ه ننگین گند مک بین یعغوب خان و لوئیس کیوناری به امضا ر سید ـ

30/5/1879

معاهد ه گند مک از طرف وایسرای بر یتانوی تصد یق شد ـ

3/9/1879

اهالی شهر کابل علیه انگلیسها قیام کرد ه و کیو ناری سفیر وقت انگلیس را به قتل رسا ند ند ـ

12/10/1879

امیر محمد یعغوب استعفایش را به نما یند ه انگلیس پیشنها د کرد ـ

17/10/1879

انفجار قوی د ر داخل بالا حصار کابل رخ داد و شمار زیادی از قشون بریتانوی کشته شد ند ـ

1/12/1879

امیر یعغوب خان ا ز سلطنت خلع و توسط انگلیسها به هند فرستا ده شد ـ

 2/12/1879

فتوای جهاد علیه قوای انگلیس صـــاد ر گـــر د ید ـ

در اینجا به زرودی گوشهء از تاریخ افغانستان را به خوانش خواهم گذاشت.

 + نوشته شده در  2005-Dec-31ساعت 11:07  توسط Hamed  |  نظرات(0) - ارسال نظر - - لینک مطلب

تاریخ افغانستان

حدود دوهزار سال پیش از میلاد مسیح، سرزمین هندوکش (افغانستان) مورد هجوم اقوام آریایی که از دره‌های پامیر سرازیر شده بودند قرار گرفت و به تصرف این اقوام در آمد. روشن نیست پیش از تهاجم آریایی‌ها چه کسانی در این سرزمین ساکن بوده‌اند. بطلمیوس و دیگر جغرافی‌دانان باستان از سرزمینی که در جنوب هندوکش بین کویر نمک فارس (ایران امروز) در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، به نام «آریانا» یاد کرده‌اند.

قدیمی‌ترین اثر مکتوبی که در آن از سرزمین هندوکش ذکر به عمل آمده، اوستا کتاب مقدس زرتشت است

  د شته های پیشین

تاریخ وقایع افغانستان از 1933م تا 1978
تاریخ وقایع افغانستان از 1880م تا 1932
تاریخ مختصر وقایع افغانستان از 1747م تا 2003م
تاریخ مختصر افغانستان
تاریخ افغانستا
نربا


 1/12/1879

امیر یعغوب خان ا ز سلطنت خلع و توسط انگلیسها به هند فرستا ده شد ـ

 2/12/1879

فتوای جهاد علیه قوای انگلیس صـــاد ر گـــر د ید ـ

 + نوشته شده در  2006-Jan-19ساعت 03:10  توسط Hamed  |  نظرات(1) - ارسال نظر - - لینک مطلب

تاریخ مختصر افغانستان

26/5/1879

معا هـــد ه ننگین گند مک بین یعغوب خان و لوئیس کیوناری به امضا ر سید ـ

30/5/1879

معاهد ه گند مک از طرف وایسرای بر یتانوی تصد یق شد ـ

3/9/1879

اهالی شهر کابل علیه انگلیسها قیام کرد ه و کیو ناری سفیر وقت انگلیس را به قتل رسا ند ند ـ

12/10/1879

امیر محمد یعغوب استعفایش را به نما یند ه انگلیس پیشنها د کرد ـ

17/10/1879

انفجار قوی د ر داخل بالا حصار کابل رخ داد و شمار زیادی از قشون بریتانوی کشته شد ند ـ

1868

محمـــد اعظم خـــا ن به پاد شاهـــی رسیـــد ـ

7/9/1868

قوای شیر علی خان د ر نواحی شش گاو کابل بر نیرو های محمد اعظم خان پیروز شد ه و شیر علی خان با ر د وم به حیث پاد شاه افغانستا ن قرا ر گـــر فت ـ

21/11/1878

نیرو های بریتانیه ای از سه استقامت بالای افغانستان حمله کرده و جنگ د وم افغان و انگلیس آغاز شــــد ـ

8/1/1879

قوای انگلیس به قوماندانی جنرال استورات شهر قند هار را تصرف کــر د ند ـ

21/2/1879

امیــر شیر علی د ر مزار شریف وفا ت یافت ـ

مارچ 1879

محمـــد یعغوب خــا ن از محبس رها و در کابل به پاد شاهی ر سید ـ

12/6/1863

امیر شیرعلــی خان زمـــام قـــد رت را بد ست گـــر فت ـ

1866

محمـــد افضل خا ن پا د شاه افغانستان شـــد ـ

7/10/1867

امیر محمـــد افضل خان د ر کا بل وفات یافت ـ

 

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 1:26 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM


فال امروز

تعبیر خواب آنلاین






فال انبیاء