فکاهیات جالب

تجاوز میکنم

میگویند در یکی از عملیات های نظامی عساکر افغانی دشمن  را تعقیب نمودند حتی از مرز عبور کردند وداخل پاکستان شدند یکی از سرباز ها خودرا انداخت به زمین و سامان خودرا بزمین می شقید صاحب منصب با عصبانیت ازو پرسان کرد که چی میکنی جواب داد که صاحب مه د خاک دشمن تجاوز میکنم

عشق

عشق مانند باد است در شکم انسان که اگر نگایش کنی خودت را آزار میته،و اگر رهایش کنی دیگران را آزار میته.

جنگ
دو نفر باهم جنگ کردن یک از لغمان بود دیگرش از مناطق هزارجات لغمانی یک سیلی شخ بروی هزاره گی زد برادر هزارگی هم عصابش خراب شد چیغ زد یا دوازده امام لغمانی را قیل کرد به هوا زد دزمین لغمانی برش گفت که تو شرم نداری به جان یک آدم دوازده نفر صدا میکنی.


یکی میرود در معاینه خانه داکتر میگوید داکتر صاحب من یک مریضی دارم اما به شرط که سر من خنده نکنی درست است داکتر میگو ید که قول است که خنده نمیکنم مریض میگه که من یک خایه ام بزرگتر از دیگرش هست دست خودرا در تنبان خود کرده و یکش راکه به اندازه خربوزه بزرگ بود به داکتر نشان میدهد داکتر شروع به خنده نموده مریض با عصبانیت میگوید حالا که خنده کردی من هم کلا نش را بتو نشان نمی دهم.

 

نامزادی
 
کسی را گفتند که به نظر تو نامزادی چی است؟ گفت نامزادی مثل ازی است که پدرت برایت باسکل بخرد اما نماند که سوار شوی.

عکس


یک نفر در دوکان فوتو کاپی در آمد یک هزار افغانی به دوکاندار داد وخودش تنبان خودرا کشیده در سر ماشین فوتوکاپی نشست دوکاندار پرسید چی میکنی گفت ایطور است که صبا بخیر قندهار رونده هستم میتر سم که اصل اش را درآنجا پاره کنند یک کاپی خو از ک..ن خود داشته باشم.

نصف مرد
 
از لغمانی پرسان کردند که چرا در شهادت زن را نصف مرد حساب میکنند جواب داد که بخاطریکه زن تنها نصف پاینش قابل قدر است.

گوش
 
مرد به زن خود گفت که زن امشب آنقدر احساساتی هستم که میخواهم همرای گوشهایت( سکس) کنم. زن گفت تو خدا زده میخواهی که من کرشوم شوهرش گفت تو که در بیست سال گنگه نشدی کر هم نخواهد شدی.

شخک


یک کسی از سر زمین ها قدم میزد دید که دوستش بالای زمین بکار بیل زدن مصروف است ولی تنبان اش در جانش نیست بسیا قهر شد و پرسید تو شرم نداری که با این شکل کار میکنی دوستش برایش گفت: که دیروز من پیراهن ام را کشیده بودم گردنم شخ مانده بود خانمم به من گفت فردا تنبان نپوش شاید .ک.. ات شخ باند تا شب ازان کار بگیریم.

 

سامان بازی
 
یک آدم شهری از کسی که از اطراف آمده بود پرسان کرد که چرا؟ آلت تناسلی مردم اطراف کلان است او بجوابش گفت چون در اطراف ها سامان بازی وجود نداره مردم از طفلی با سامان خود بازی میکنند ازین سبب کلان است.

آنتن
 
معلم از شاگرد پرسان کرد که چرا صدای مردها بلند تر است نسبت به زن ها شاگرد گفت معلوم دار است رادیو که آنتن داشته باشد صدایش بلندتر از رادیو است که آنتن ندارد.

چیز های پار 

کسی داخل خانه خود شُد و دید که در بین حولی بوت های کهنه یک گدای گر مانده گی است و خود گدا در درون خانه به کار خیر همرای خانم مصروف است بسیار عصبانی شد. گدا از راه کلکین فرار کرد و زن به شوهرخود.

گفت: تو هیچ خوبی را نمی فهمی گدا ی گر بیچاره میگفت که چیز های پاره که شوهر تان دیگر استفاده نمیکند و به کارش نمی آید خیرات کنید تا ده برابرش را خداوند به شوهر تان عطانماید
من هرچه دیدم چیزی ازین پاره تر نیافتم تا به او بدهم .


کسی می گفت که وقتیکه من جوان بودم اگر کدام دختر دست به مویم میزد سا مانم حرکت میکرد و با خود می گفتم که کار این دختر را باید جور کنم ولی حالا اگر یک دختر دست به سا مانم بزند مویم میخیزد که این را کی بکُند.

گوشت

یک آدم همیشه گوشت را خودش میخورد و شوربایش را به خانم خود میداد و میگفت که بخو که دربین این شوربا گوشت بوده خانمش چون بسیار قهر شده بود در شب وقتی که میخواستند بخوابند نیکر خودرا به شوهر خود داد وگفت بگیر همرای ازین نیکر هرچه میخواهی بکُن که در بین این نیکر کو.... بوده.

 

عروس

یک نفر از اطراف های درو با یک دختر شهری عروسی کرد در شب عروسی جای عروس و داماد را در پُشت بام انداختند صبح که شد داماد از عروس پرسید که چیطر بودی شو زن جواب داد که بسیار خوب ازین به بعد هرشب من وتو در بام خواب میکنیم تا در وقتیکه مصروف هستیم من ستاره ها را حساب نمایم شوهرش جواب داد که نخیر این چون شب اول عروسی ما بود توستاره هارا حساب کردی از فردا شب تو باید خط های روی قالین را حساب کنی.

دو دوست با هم صحبت میکردند یکی بدیگرش گفت اگر من حساب خواهرت را جور کنم باز ما وتو قوم
و خویش میشویم دوستش جواب داد که قوم وخویش خو نمی فامم ولی حساب برابر میشه.

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 11:0 قبل از ظهر |

دو دوست با هم صحبت میکردند یکی بدیگرش گفت اگر من حساب خواهرت را جور کنم باز ما وتو قوم
و خویش میشویم دوستش جواب داد که قوم وخویش خو نمی فامم ولی حساب برابر میشه.

زن و شوهر

یک مرد به زنش گفت اولاد های ما کلان شدن از این به بعد اگر میخواستیم کاری کنیم در شب من بدست پسرم برایت پیغام میفرستم که امشب کالا شویی دارییم و تو هم اماده شوبه هرحال یکروز پیغام فرستاد که برو به مادرت بگو که امشب کالا میشوییم چون زن آماده نبود گفت برو به پدرت بگو ماشین خراب است ولی بعد چند لحظه زن تصمیم اش را عوض کرد کفت برو به پدرت بگو ماشین جور شد پسرک نزد پدرخود آمد وپیغام را رسانید بدرش گفت برو به مادرت بگو که پدر جانیم وقت کالا را همرای دست.


شُست

یک کسی در قندهار رفته بود درسرک روان بود بسیار دلش درد میکرد چهار طرف خوده سیل کرد
دید که کسی نیست یک گ..ز زد یک چند قدم که رفت دید که چند تا (کاکو قندهاری) از پشتش میایند بسیار ترسید در جای خود استاد شده پرسید که چی گپ است یکی از کاکو ها جواب داد که آغا آرن خو میکنی خوب ببان که سواری بالا شوه.

 

یک زن بشوهر خود گفت دلم میشه که در شکم ات دهل بزنم شوهرش گفت عزیزیم چرا دهل بزنی بگیر یک بلست پایین تر توله بزن.

یک آدم که بسیار مانده شده بود طرف شگم خود سیل کرد و گفت تا بکی مه کار کنم و تو بخوری شکم اش صدا کرد خی تو میخاهی که من کار کنم که توبخوری.

زن به شوهر خود گفت تو که دخانه نمی باشی ای همسایه ما میاید ومره بزور کار بد میکند شوهرش گفت او حرامی دیوانه است تو که نمی باشی میاید مرا هم میکند.

میگویند در قندهار عساکر ناتو تصمیم گرفتن که چند نفر از اهالی محل را هم در گروپ های خود شامل
بسازند تا بتوا نند خوبتر علیه طالبان مبارزه کنند یک چند روز که گزست جنرال شان دید که از روزیکه
این مردم محل با ایشان یک جای شدند تعداد تلفات شان زیاد تر شده علت را از عساکر خود پرسید یک عسکر جواب داد که صاحب شما از روزیکه این مردم همرای ما یک جای ساختین وقتیکه راکت میاید از ترس از اینها هیچ کس پروت نمیکنه.

 

بچه برای مادر خود گفت که مادر جان من فامیدیم که پدرم بسیار ترسو است مادرش پرسان کرد که چیطور کفت چون شبهای که تو خانه نیستی از ترس میرود در خانه زن همسایه خواب میکند.


یک ادم از کدام جای دور در کابل آمده بود در سرک یک دختر بی نهایت مقبول دید ازش پرسان کرد که ببخشن همی شما را مادر تان زاییده ؟ دخترک متعجب شد گفت چرا شماره مادر تان نزا ییده گفت راست بگویم نظر به مقبولی شما که من دیدم مره مادرم ما گهُ کده است.

از یک قندهاری پرسان کردند که شما در قندهار سلاته را چیطور تیار میکنید؟ گفت که آغا جان در قندهار ما سلاته ره از از کون بادرنگ کون نوش پیاز کون بانجان رومی کون گشنیز کون نعنا تیار میکنم همین چیز هارا باید داشته باشه اگه نه سلاته نیست .

در دنیا شش ملیارد انسان وجود دارد اما یک حرامی اش پیدا نشد که به من بگوید که هو خر تو چرا زن میگیری؟.

در جلال آباد چند تا رفیق ها با هم شیشته بودند یکی به دیگر خود گفت که بچیم یک گپ خراب خو بزن که خنده کنیم گفت: نافیم د چشم تو رفیقش گفت که این خو معنی نداره گفت که اگر ناف ما در چشم تو باشد د دهان تو چی خواهد بود.


یک آدم همرای رفیق های خود نشسته بود وشراب میخورد یک دفعه ازجای خودایستاده شد و با صدای بلند گفت که مره هلا بتن که میروم و نیکر زن خودرا میکشم رفیق هایش وار خطاشدن که بشین در جایت درنیکر زن بیچاره ات چی غرض داری گفت حرامی ها لاشتک اش کمر مرا اوگار کده.


از یک نفر پرسان کردند که تو در اتخابات بکدام کس رای میتی؟
و باید دلیل بگویی که چرا؟ به او رای میدهی هرکس که باشه خیر است گفت من به کیر خود رای میدهم به چند دلیل

اول اینکه درمقابل کفار و بی حجاب قد الم میکند و میخیزد
دوم اینکه اگر کدام زن لوچ را ببیند سرش تف میکند
سوم اینکه در خوردی سر خودره در راه اسلام از دست داده.

کدام را پرسان کردند که در خانه کمپیوتر داری گفت :لالا مرد باید خایه داشته باشه کمپیوتر چی میکنی.

شاگرد به معلم خود که از جنس اناث بود گفت معلم صاحب مه پاهای تان را دیدم معلم با عصبانیت گفت که برو بیرون بره یک هفته در صنف آمده نمیتوانی شاگرد دومی گفت که مه ران تان را دیدم گفت توبرای دوهفته در صنف آمده نمیتوانی شاگرد سومی خودش ازجای خود حرکت کرد که برود بیرون معلم پرسان کرد که تو کجا میروی گفت معلم صاحب مه ایطور یک جای ره دیدیم که باید ترک تحصیل کنم.

یک افغان رفته بود در کلیسا که من عیسوی میشوم کفتند تو قسم بخو که راست میگویی گفت: هرکس دروغ بگوید همین صلیب حضرت عیسی د ک ..س ننه اش.

یک نفر موتروان که در لین قندهار وکابل کار میکرد همیشه دوستانش برا یش نصیحت میکردن که هیچوقت در شب قندهار کوشیش کن که نمانی از قضا یکروز موترش خراب شد و شب در قندهار ماند فردایش بکابل آمد و به دوستان خود گفت شما ناحق مره میتر ساندید موترم خراب شده بود یک آدم آمد
همرایم بسیار کمک کرد مره بخانه خود برد بسیار عزت کرد حتی وقتیکه فامید که من یگان دفعه شراب میخورم فورأ برا یم پیدا کرد تا من خوش باشم بسیار مره عزت کرد ولی یک سوال دارم من همیشه که شراب میخورم فردایش سردرد میباشم ولی امروز از اول صبح که از خواب بیدار شدم ک...ن ام درد  میکند.


میگویند کدام بچه لغمانی جوان شده بود کسی در خانه نبود شروع کرد به جرق زدن هرچه که کرد خلاص نشد دویده رفت در آشپز خانه یک دانه پیاز همرا با کارد آورد و شروع کرد به میده کردن
د پیش سامان خود یکرنگ میگفت که خلاص نمیشی ببین که چیطور ما اشک چشم ته میکشیم.

 

از لغمانی رفیقش پرسان کرد که بنی آدم اعضای یک دیگرند چی معنی دارد؟ گفت که یعنی اینکه تو ک..ی..ر ما هستی.

یک آدم در را روان بود دید که در سرک یک چیزی ریخته گفت چقدر گنا دارد باید جم شود با دست خود یک زره چشید ه گفت: مزه بادمجان خو نمیته سبزی هم نیست دفتاٍ فکرش کار کرد گفت لعنت این خو گهُ بود خوب شد بوت مه سرش نیامد.


مهتاب بخورشید گفت که انسان ها چقدر عجیب هستند گفت چرا ؟ گفت بخاطریکه هر وقت که دل شان شود یکی در سر دیگه خود بالا میشوند ما که سال یک مرتبه سر دسر قرار میگریم تمام شان دور بین را گرفته در بام ها بالا میشوند که ما چی میکنم.

یک زن جوان که عروسی کرده بود اما سینه نداشت پیش داکتر رفت برای تداوی مادرش هم همرایش بود مادر دختر چندین بار به داکتر گفت که از سرین یا (کون) من بگیرید و وبه سینه او بشانید داگتر پرسید که چرا این کار را بکُنم؟ گفت از خاطریکه دامادم هرشب از کون من بخوره .

یک آدم در کا بل از بایلر کثافات چیزی را می پالید سرش در داخل بایلر بود ومصروف بود و پطلونش یک کمی پایین آمده جانش معلوم میشد تصادفأ یک قندهاری که تازه به کابل آمده بود تیر میشد و دید
گفت مردم راست میگویند که مردم کابل اصراف میکنند اگر این ک..ن در قندهار میبود چهل سال دیگر مردم ازش کار میگرفت.

 

یک ادم در شب دوم عروسی خود همسر خوده کُشت مردم از او پرسان کردند که چرا؟ گفت باکره نبود گفتند چرا لوده شب اول این کار را نکردی گفت شب اول باکره بود.

شباهت پروگرام اطفال با سینه زن چی است؟ هردویش برای طفل ها است اما کلان ها از آن استفاده میکنند.

یک موتر بنز از پهلوی موتر فلُکس تیر شد و گفت:که چرا چشم هایت اینقدر کلان و بیرون بر آمده فلکس گفت که اگر انجن یا ماشین تو را هم از پیش رویت کشیده د ک.و.ن میزدند چشمای تو هم از کاسه بیرون میبرآمد.

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 10:58 قبل از ظهر |

کدام نفر نشه بوده میره تشناب سر کمود میشینه 10 دقیقه یک رنگ عاروق میزنه از سر کمود میخیزه میگه بخیالم که چپه شیشته بُودم.

ماچ یک جریان 220ولت برق است که اگر دوام کند فیوز اصلی از جای خود بلند میشود.

خانه ما آنقدر تنگ است که مادر و پدرم سر د سر خواب میکنند.


کدام افغان در طیاره که انگلیسی نمی فهمیده از روی کتاب یک جمله را گفت: که آیا میتوانم من شیرگرم
داشته باشم ؟خدمه طیاره که بسیار شوخ بود سینه خوده به اوکشید که بگیر نوش جان کن او افغان د سر سر خود میزد که کاشکی ازی زن یک گیلاس (شاش)میخواستم.


از یک نفردر قندهار پرسیدن اگر خداوند ترا حیوان میساخت آرزو داشتی که کدام حیوان باشی ؟ گفت که کانگرو پرسیدن چرا؟ گفت از خاطرکه همیشه یک بچه در سر نافم شیشته میبود

 

شخصی در یک مجلس گوزید کُل مردم شروع به خندیدن کردند او آدم گفت که اگر میفهمیدم که اینقدر خوش میشوید بره تان گُه میکدم.

میگویند که تجربه نشان داده که در بین فامیل های افغان یک گوز مساویست با بیست تا کپسول خنده.

کدام آدم در خارج هیچ کار نیافت یک موتر تخلیه چاه کثافات خرید. و برای تبلیغ بالای موتر نوشته بود که رزق ما در کون شماست.


یک افغان را در خارج در یکی از حوض های آب بازی پلیس به جرم اینکه در بین حوض شاش کرده بود گرفته دیگر افغانهای که از موضوع خبر شدند نزد پلیس رفته گفتند تمام مردم این کار را میکنند تو چرا این هموطن مارا گرفتی؟ پلیس گفت بلی تمام مردم میکنند اما هیچ کس نمیرود که از بالا از سر دیف د پایین شاش کند.

 

یک آدم در یک وزارت بخاطر کرفتن وظیفه رفت مدیر وزارت برایش کفت که تو برو یک کار عمیلی که در زندگی کرده باش سندش را بیار تا تورا به وظیفه مقرر کنیم مردکه رفت دویده بچه خود ه آورد.

یک بچه د سرک به کدام دختر مقبول گفت چقدر زیباهستی تو جگرت کجاست که من بخورم؟ دختر جواب داد که در بین دو پای پدرم.


از یک لغمانی پرسان کردند که به نظر تو اگر کسی که افغانستان را خراب کرده دستگیر شود چی رقم جزأ باید ببیند  گفت یکدانه میله آهنی یک سرش را در آتش باید خوب داغ کنند و سر دیگرش که سرداست در ک..ن از او بزنند پرسیدند که چرا سر داغ شده بیرون باشه گفت: بخاطریکه کسی دست زده نتو ا ند تا بیرون بکشد.


میگویند در قندهارمعلم از شاگرد پرسید که بچیم بگو که بهترین موجود روی زمین چی است؟
شاگرد جواب داد که (ک.و.س) معلم قهر شده اورا از صنف به بیرون کشیده پدر اورا فوراً به مکتب خواست و به او گفت که بچه بی تر بیه تو این رقم جواب داد .پدر بچه گک گفت گهُ خورده غلط میگه هنوز خورد است نادان است این تا حالا لزت( ک.و.ن )ندیده که ک.و.س میگه.


روز اول یک معلم در یک صنف رفته بود از یکی از شاگردان پرسان کرد که نام تو چی است؟ شاگرد جواب داد که چی میکنی؟ معلم گفت که هیچ چیز نمی کنم بگو که نامت چیست؟ شاگرد باز گفت که چی میکنی؟
معلم قهر شد ه گفت د ک..و..ن خود میزنم شاگرد گفت نام من چنار است.


نصف شب زن همرای شوهر خود در کار خیر مشغول بودند البته زن د سر شکم مرد قرار داشت
ناگهان بچه شان بیدار شد و پرسان کرد که مادر چی میکنی د سر شکم پدرم؟ زن وارخطا شده گفت که هیچ بچیم شکم پدرت بسیار کلان شده فشارش میتم که هوایش بر آید وخورد شوه بچه کفت مادر هیچ زحمت نکش هر صبح که تو از خانه طرف کارمیروی دختر همسایه میاید و دوباره لب خود دلب پدرم می ماند و دوباره پُف میکند.

در سر یک چهار راهی یک آدم ایستاد شده بود و با صدای بلند میگفت که توجه توجه طبق آخرین خبر چون شب ها پا های مادران بر روی شانه های پدران است پس ازین ببعد بهشت از زیر پای مادرن بروی شانه های پدران انتقال یافت.

از یک زن پرسان کردند که نظر تو راجه به ک...ر چی است ؟ گفت نمی فهمم باید سرش بشینم فکر کنم.

در غزنی در یک مسجد یک نفر بچه باز گُم شده بود ملا اعلان کرد که تا وقتی که این آدم پیدا نشود نماز های خودرا همگی در جای خود مینشینیم و میخوانیم.

از یک آدم دوستانش پرسان کردند که چرا بچه تو بسیار بد قواره است ؟ گفت: حرامی ها د شب تاریک ، دست تنها،سوراخ تنگ ازین زیاد تر چی توقع دارین.

پدر برای پسر خود چهار مغز میده میکرد و میگفت که بچیم بگیر بخو که چیزت... کلان شوه دفتأ زنش از او خانه شنید با عصبانیت آمده گفت: تو خودت بی پدر همی قدر عقل نداشتی که که وقت که خورد بودی یک چند تا چهار مغز میخوردی.

اگر کدام وقتی در قندهار نماز خواندی عوض دعای رکو فاتحه کون خوده بخوان.

میگویند گدام آدم مریض بود و در حالت بسیار خراب به پسر خود گفت که بچیم اگر من مُردم تو در روز
فاتحه به حضور تمام مردم بگو که پدرم ایدس داشت بچه او پرسید که چرا؟ جواب داد که بخاطریکه
بعد ازمن همسایه ها د جان بو بو یت نیا یند.


میگویند در قندهار سربازان ناتو به یک قریه رفته بودند سرگروپ آنها در یافت که چند تن از جوانان در یک میدانی بدور یک تانکر کهنه ایستاده هستند وبه نوبت هرکدام شان سامان خودرا(ک..)به سوراخ  تانکر میکنند دویده به نزد شان رفت و پرسید که شما چی میکنید؟
گفتند خودت آغا جان امتحان کنُ او هم این عمل را انجام داد بسیار خوشش آمد ولی با این کار نا ممکن بسیار حیران شده بود که چی چال در کار است بهر صورت فردا و پس فردا نیزاین کار تکرار شد در روز سوم همین که آمد جوانان همه گی اورا یکجا از هرطرف محکم گرفتن و گفتند حالا نوبت توست که به داخل تانکر در آیی و ک..و..ن خوده د سوراخ بمانی  تا ما ...کنیم

یک بچه جوان در یکی از مناطق دور دست گریان میکرد و به سر خود بامُشت میزد کسی از راه میگزشت پرسان کرد که چی گب است؟ چرا خودرا میزنی با گریه جواب داد که من بی غیرت همین امروز فهمیدم که از کجای مادر خود بر آمدیم.


در یک مهمانی یک نفر را در بین مهمان ها خواب عمیق برده بود که دفتاٌ یک باد بسیار بلند ازش شنیده شد واز خواب بیدار گردید ودید که همه مهمانان با تعجب بطرف او نگا ه میکنند خواست که موضوع را ترمیم کند گفت :که همین حالا در خواب پدر مرحومم را دیدم که با من گب میزد . همه مهمانان بایک صدا گفتند :راست میگویی ما هم صدای پدرت را شنیدیم

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 10:41 قبل از ظهر |


مُلا به مردم وعظ میکرد و میگفت که هفتاد راه برای اینکه زن های خودرا خوش بسازید وجود دارد. یکی از آن راها این است که به زن ها بگویید که ایشان را دوست دارید . کسی از بین مردم پرسان کرد که شست ونه را دیگرش چی است؟ ملا جواب داد که شست ونه را دیگرش این است که آنهارا بگا یید.

 

یک افغان در خارج نزد دوکاندار رفته گفت:9 دانه پوقانه یا کاندم) ضد حامله گی برایم بده دوکاندار پرسید که چرا ؟ ده دانه نمی گیری او آدم گفت که بخیالم که ک..و..ن تو هم میخاره.


میگویند در کابل داماد از اطاق عروس بیرون آمد و دست یک دختر را از فامیل عروس گرفت تا کش کرده به داخل ببرد پدرعروس با عصبانیت صدا کرد که هو بیشرف چی میکنی ؟ داماد گفت که کا کا تو شش لک افغانی از ما گرفتی من هم همه را میکنم .

 

یک بچه میخواست که دوست خودرا که از اُدخیل بود آزار بدهد گفت بچش یک چیز بگو که در داخلش ک...ر باشه. گفت: ک..س نه نه تو.


میگویند در کابل به تمام سرباز ها امر شده بود که باید همگی شان ریش داشته باشند یکی از آنها که از ریش خوشش نمی آمد هروز کل میکرد قوماندانش قهر شده میخواست اورا جزا بدهد پیش روی همه سرباز ها گفت تو چرا ریش نداری؟
آن شخص فوراٍ تنبان خودرا پایان کشیده گفت ببین من پلیس مخفی هستم و هر گز پایان را کل نمی کنم.

یک زن پیر نزد یک داکتر رفت برای معایینه داکتر ازو پرسید که چی تکلیف داری؟ زن جواب داد که هیچ تکلیف ندارم اما چند وقت میشود که رنگ ادراریم نصواری است داکتر گفت: که هیچ ری نزن چون نل های داخل ک..س ته زنگ زده رنگ ادرارت نصواری به چشم میخورد.

 

دو دوست یکی از لغمان و دیگرش از بامیان تصمیم گرفتند که به شکار بروند در جنگل ناگهان چشم لغمانی به پلنگ افتاد وبا تفنگ خویش به آن فیر کرد اما مرمی به جان پلنگ نخورد وبه طرف ایشان به سرعت حمله ور شد لغمانی به درخت بالا شده فریاد میزد که بگریز دوستش با خونسردی جواب داد که
برو ک..س نه نه بمن چی مه خو نزدیم.

کسی را گقتند تو که در تشناب میروی چرا دروازه را پیش نمی کنی ؟کفت خبُ شما میخواهید که از سوراخ قلف ک و ن مرا سیل کنید.

شوهر در نصف شب به زن خود میگفت که عزیزیم د کدام جایت بانم که لزت ببری .از اطاق پهلو صدای بچه گک شان آمد که بابه د ک و نش بان که مره امروز زیاد آزار داده.

یکی را من صدا کردم، و کردم دولنگش بر هوا کردم، وکردم ندا آمد که این زن (ایدس)دارد توکُل بر خدا کردم ،وکردم.

مردی با عجله روان بودکه تصادفاٌ آرنج دستش به سینه یک زن خورد و به زن گفت :که ببخشید
اگر قلب شما بمانند سینه شما نرم و ملایم باشد لُطفاٌ مرا میبخشید. زن جواب داد اگر ک..ر شما به اندازه آرنج شما شخ باشد این ادرس خانه ما است.

از کسی پرسان کردند که بد ترین روز زندگیت کدام است؟ گفت روز پدر گفتند چرا کفت بخاطریکه نمی فهمم پدرم کیست...


معلم ریاضی ازشاگرد پرسان کرد که چهار تا گنجشک در درخت نشسته ما یکی ازآنها را با سنگ میزنم چند تا گنجشگ با لای درخت باقی مانده شاگرد جواب داد که هیچ معلم با عصبانیت پرسید که چیطور میگویی که هیچ شاگرد جواب داد بخاطریکه وقتی ما با سنگ زدیم تمام گنجشک ها میپرند.

  

یک نفر دهاتی برای والی منطقه یک تحفه آورده بود والی بخاطر که جبران کرده باشد به او یک خر بخشش کرد دهاتی گفت که صاحب خود تان به اندازه صد خر برای ما ارزش دارید ما راضی به اینقدر زحمت شما نیستیم.

یک پدر بچه خودرا نصیت میکرد که اگر همرای لغمانی جنگ کردی و او گریخت تو هم فوراً بگریز بچه گفت بابه مه چرا بگریزم گفت بچه.

یک پدر بچه خودرا نصیت میکرد که اگر همرای لغمانی جنگ کردی و او گریخت تو هم فوراً بگریز بچه گفت بابه مه چرا بگریزم گفت بچه حرامی بخاطریکه او رفته که سنگ پیدا کند.

معلم از شاگرد خود پرسید که بخیز بچیم جنگ های مهم را نام بکیر شاگرد گفت معلم صاحب مادرم گفته راز خانه را در بیرون قصه نکو.

معلم در صنف در باره پیدایش انسان صحبت میکرد که انسان از با با آدم و بی بی هوا پیدا شده یک شا گرد سوال کرد که معلم صاحب خی چرا پدریم میگوید ما از نسل شادی استیم و جد ما میمون است معلم حیران ماند که چی بگوید گفت بچیم دیگه قصه فامیل و شجره خانواده گی خوده در صنف قصه نکو.

شخصی نزد داکتر امد که گردنش کج مانده بود داکتر پرسید چرا اینطور شد؟ گفت نمی فهمم دیروز همرای کلید گوش خوده پاک میکردم که دفتأ گردنم قلف شد.

شب تا به سحر بخاطر تو بیدار بودم و صدایت را میشنیدم و دست تو نوازش ام میکرد هو پشۀ حرامی.

- کوتکس
 
میکویند که یک آدم رفیق اش مرده بود گریه میکرد دفتاٍ صدا کرد که یک (کوتکس)به من بیارید پرسان کردند که چراگفت میخواهم خون گریه کنیم.

پارتی


در یک پارتی زن ها در یک چوکی قطار شیشته میباشند. یک زن بعد از رقص به زن دیگر میگوید: خواهرک یک کمی جای بتی. زن دیگر میگوید برو که کون مره خو برده ـ خانم که پهلوی ان زن نشسته گفت : خواهرک راست میگوید تابه همین حالا خور پف اش را مه میشنیدم

تلويزيون ط 
 
يك نفر به تلويزيون طلوع دو شب زنگ زد پرسيد: ريس جمهور خواب است . نفر مقابل گفت :بلی پرسيد : وزير داخله خواب است . نفر مقابل گفت : بلي پرسيد : وزير خارجه خواب است. نفر مقابل گفت : بلي گفت : خي يك فلم سکس خو بان.

وردکی با یک موتر تصادف میکنه پولیس میایه میگه : کدام تان مقصر بودید؟؟؟ وردکی میگه والله نمیدانم من خو خواب بودم از این اقا بپرس.

شکم گوسفند


یک نفر گاهی شکم گوسفند را گاهی دمبه وگاهی دندان های گوسفند را چک میگرد یک بچه گگ از پدر خود پرسید: پدر پدر او نفر چی میکند؟


پدرش جواب داد: گوسفند را چک میکند که بعدآ بخرد بعد از مدتی بچه گگ همرای مادرش نزد داکتر میروند بعد از مدتی به عجله به خانه دویده دویده میایه به پدر خود میگوید: پدر پدر عجله کو او نفر میخواهد که مادر من را بخرد


میگویند در یکی از ولایات یک کسی نو موتر دار شده بود تایر موترش بی باد شده بود دهن خودرا به دود رو موتر مانده ویک رنگ پوف میکرد که کدام دوست هزاره گی او را دیده گفت:بچه حرامی تا شام هم که پوف کنی نمیشه گفت که چرا؟ گفت از خاطریکه شیشه موترت باز است.

 

نواسه

در وردک میگویند که بالای دروازه یک هوتل نوشته شده بود که هرکس در اینجا نان نوش جان کند پیسه اش را از نواسه او میگریم.یک آدم که بسیار گوشنه یا گرسنه شده بود داخل شد و هرچه که دلش میخواست خورد صاحب هوتل از او پیسه خواست او گفت که در بیرون اینطور نوشته است گفت بلی پدر کلان مرحوم تو هم همینجه نان خورده بود که پیسه اش را تو باید بپردازی

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 10:39 قبل از ظهر |

یک آدم در ماه رمضان دعا میکرد که خدایا روزه ره مانند جام جهانی فوتبال هرچهار سال بعد در یک کشور مختلف بیاری بخیر.

یک آدم مسجد ساخته بود هر قدر تبلیغ کرد دید که هیچ کس در نماز حاضر نمی شود بلآخره در سر دروازه مسجد نوشته کرد که نماز صبح یک رکعت و آن هم بدون وضو.

در یکجایی مقدس تمام مردم جمع شده بودند و همگی دعا میکردند که خدا یا مرا ببخش تنها یک آدم با صدای بلند میگفت خدایا مرا نبخش کسی ازش پرسان کرد که چرا این رقم دعا میکنی او گفت که کاکا تورا غرض نیست مه شکسته نفسی میکنم.

یک نفر مریض بود به اولاد های خودگفت اگر من مُردم از بیست سال به این طرف تمام نماز های خودرا خواندم یگانه کاری که برایم میکنید به اندازه بیست سال برایم وضو کنید

از یک لغمانی که از حج بر گشته بود پرسان کردند که قصه کو که د حج که رفتی چی کردی؟ گفت :هیچ تا مکه رفتیم وقتیکه رسیدیم خدا جان خانه نبود مردم سرگردان د دور خانه اش میگشت.

کدام هلمندی در کابل عاشق شدی بود برایش در نامه عاشقانه نوشته بود که عزیزیم تو یگانه شتر هستی که در صحرای دل ما میچری.

شیر داغ
 
در یکی از ولایات مادر در صحن حولی برآمد و برای بچه خود گفت که جوانمرگ شوی چرا در زیر پای گاو آتش در دادی بچه جواب داد که داکتر بمن گفته که شیر داغ نوش جان کُن

یک زن لنگ بود و زبان انگلسی هم نمی فهمید بچه اش از یک شرکت کشتی رانی که مربوط برادران
ایرانی بود برایش تکت گرفت تا مسافرت کند بعداً که بمقصد رسید ازش پرسان کردند که سفر چیطور بود گفت خدا نگایم کرد بخاطریکه نفر های کشتی هر ساعت به یک دیگه خود میگفتند که لنگه ره بندازن د آو.

 


یک شاعر در سر استژ با لا شد تا که شعر بخواند و شروع کرد ( من آمدم، من آمدم، من آمدم) در همین وقتدفتاً پایش به سیم مایکرافون بند شد و از بالای لوژسر یک نفر افتید و شروع کرد به معزرت خواهی او آدم برایش گفت گناه از شما نیست از خودم است زیرا شما چندین مراتب
فتید که من میایم اما من جدی نگرفتم.

 

افریقا
 
معلم از شاگرد پرسان کرد که هو بچه بگو که افریقا کجا است؟ شاگرد شروع به گریه کردن کرد معلم با عصبانیت گفت که چرا گریه میکنی ؟ گفت بخاطریکه هرچیز که گُم میشه معلم صاحب شما از مه پرسان میکنید.

 

یک کسی
 
یک کسی در خاج آمده بود در لفت بالا شد دید که نوشته شده بود که این لفت همزمان دوازده نفر را انتقال میدهد بر آ مد در بیرون داد وبی داد انداخت که من حا لا یازده نفر دیگر را ازکجا پیدا کنم که همرایم برود بالا.

 

یک ملا همرای یک طالب در صبحکی کار میزد سر بیچاره طالب فشار آمده چیغ زد سری دیر غت دی ملا جواب داد: هغه چه سری دیر غت دی هغه (و) دی

 

رنگ

از یکی پرسان کردند که از رنگ ها کدام رنگ را خوش داری گفت رنگ نصواری نوک سینه.

 

بخورنکن
 
بخورنکن مادر بچه خودرا میزد ومیگفت از دست تو وپدرات دیوانه شدم روز تا شب تورا میگم که (نکن بخور)ُ و شب تا صبح پدرات را میگم که(نخور بکن.

 

شباهت
 
شباهت آیا میدانید مشابهت زن با مبایل یا سیلفون چیست؟ هردوی شان کب میزنند و هردو از پایان چارج میشود.

 

میدان هوایی
 
یک زن در تکسی بالا شد که میدان هوایی برود تکسی وان گفت که شما سومین زن حامله هستید که امروز من به میدان هوایی میبرم او زن گفت ببخشید من حامله نیستم:ُ موتروان گفت که هنوز خو د میدان نرسیدیم.


یک دوست به دوست دیگر کفت که خبر داری یا نه؟
که کسوف شده رفیقش شروع کرد که وای وای وای گفت چرا؟ اینقدر وای وای میکنی،گفت اگر هرچیز اُف شوه دست اُف شوه خیراست اگر پای اُف شوه خیر است مگر اگر کُس اُف شوه وای وای وای  


یک داکتر هندی در کابل بود که حرف خ را گفته نمیتوانست بجایش ک میگفت یک زن که مریض بود نزدش آمده  داکتر به او چنین گفت:ُفشار کونت زیاد شده زن با بسیار شرم وحیا پرسید که داکتر صاحب دوایش چی است؟ داکتر گفت باید بروی در کلنیک معاینه کون یک کمکی کون بتی
تا تداوی تو شود .

وقت نماز
 
معلم از شاگرد پرسان کرد که کدام حیوان است که با صدایش صبح وقت نماز تورا از خواب بیدار میکند؟ شاگرد گفت: پدریم.


کدام کس مادرش فوت کرده بود همسایه را نزد او روان کردن تا به او خبر دهد طوریکه وار خطا  نشود همسایه به او کفت:که آیا تو شتر سفید را میفهمی که در دروازه خانه هر کس خو میکند؟ بچه گفت بلی میفهمم . همسایه گفت اونمو شتر سفید همی حالا سر بوبو تو خو کده.


کدام کس مادرش فوت کرده بود همسایه را نزد او روان کردن تا به او خبر دهد طوریکه وار خطا نشود همسایه به او کفت:که آیا تو شتر سفید را میفهمی که در دروازه خانه هر کس خو میکند؟
بچه گفت بلی میفهمم . همسایه گفت اونمو شتر سفید همی حالا سر بوبو تو خو کده

موسقی پاپ
 
ملا در بین مردم تبلیغ میکرد گفت بخاطر که پاپ گب های ناروا علیه ما مسلمان ها زده ازین ببعد نام (موسقی پاپ) به نام (موسقی ُملایی) باید تبدیل شود.


زن به شوهر خود گفت که بس کن دیگه بیرون بکش شوهرش میگفت که بان دیگه زنش گفت که شاراندی زخم کدی بس است باز شوهرش میگه چی غرض داری بان دیگه آخر زنش عصابش خراب میشه میگوید که کلان مردکه یک زره بشرم غیر دبینی خودکلکک میزنی بکش دست خودا از بینی سبیلی ات

از بوش رییس جمهور امریکا پرسان کردند که چرا شما همرای دری زبان ها و فارسی زبان ها خوب نیستید؟ جواب داد که از خاطریکه هروقت کی کدام شان گوز بزند بینی خوده محکم میگیرندو میگویند که اُف بوش آمد.


یک خبر نگار از کرزی پرسان کرد که کلاه پُست تان مقبول است از پُست کدام حیوان ساخته شده
کرزی با عصبانیت گفت که از پُست ک..و..س ننه تو خبر نگار گفت که من از اول فهمیده بودم که
قالب این کلاه در ک..یر پدر من گرفته شده

 

 زن بشوهر خود گفت که تو خودرا از من هوشیار تر میگیری اگر سه حیوان را نام گرفتی که کلمه اول نام شان (خ)باشد شوهر جواب داد یک خودت ، دوم خواهرت، سوم خدا بیامرز مادرت.

یک زن و شوهر جنگ میکنند شوهر عصابش خراب میشود بکس لباس خودرا بسته کرده دست هردو طفل خودرا گرفته میخواهد از خانه بیرون شود که زنش صدا میکند خودت که میروی اولاد های مردم را کجا میبری.

 

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 10:37 قبل از ظهر |

سوال زن زن از شوهر خود پرسید که عزیزیم تو زن مقبول وزیبا را دوست داری یا زن هوشیار  وباهوش؟ مرد گفت:که هیچ کدام اش را من ترا دوست دارم.

معجزۀ زن
 
اول: بدون آنکه علف بخورد شیر میدهد دوم:بدون اینکه زخمی شود خونریزی پیدا میکند سوم: گوشت بدون استخوان را استخوان دار میسازد.

گل های دنیا
 
مرد به زن خود گفت عزیزیم اگر تمام گل های دنیا را به پاهای تو بریزم کم است زن گفت چیطور؟ گفت بخاطریکه پاهایت بسیار بوی میته.

یک زن پیر پیش داکتر دندان رفته بود وقتیکه داخل اطاق شد تنبان ونیکر خودرا کشیده بالای چوکی نشست. داکتر دندان گفت ببخشید
من داکتر دندان هستم نه داکتر داخله او زن گفت:میفهمم مه آ مدیم که دندان های حاجی شوهر مرا ازداخل بکشی.

عزیزیم اگر میدانستی که دست های سرد من چقدر به دست های گرم تو نیاز دارد اینقدر دست خودرا در بینی ات نمیزدی.

از یک نفر پرسان کردند که وقتی که زن ات در خانه نیست چی میکنی؟ گفت: استراحت گفتند وقتیکه هست چی میکنی گفت :استقامت.

تو در وجود م
 
شوهر به خانم خودگفت:تو در وجود من جای گرفتی زن خوش شد گفت چیطور مرد گفت بخاطریکه امروز داکتر گفت در وجود تو کرم کدو دانه است.


یک زن نزد پلیس رفته گفت: لطفاً مرا کمک کنید که موتر مره دزدی کردن. ولی بسیار خوش بود پلیس پرسان کرد
که اگر موتر شما گم شده چرا خوش هستید؟ زن گفت:بخاطریکه  خوشویم دموتر استراحت کرده بود و او را همرای موتر یک جا بردند.

عکس زن
 
یک آدم برفیق خود گفت که همیشه عکس خانمت را در جیب خود داشته باش رفیقش گفت که چرا؟ گفت : بخاطریکه بهر مشکل که سر خوردی طرف عکس سیل کنی و به یاد بیاوری که بزرگترین مشکل در خانه خود داری و همه چیز بریت آسان خواهد شد.

تاریکی
 
خداوند دید که مرد گوشنه است نان را آفرید در تاریکی برایش نور راآفرید دید که هیچ مشکل ندارد برایش زن را آفرید.

حق ومر
 
یک بچه که در خارج کلان شده بود در کابل آمد زن گرفتن در شب عروسی وقت نکاه سر حق ومر جر و بحث میکردن پدر دختر میگفت که دو لک دالر دفتأ داماد ایستاده شد وگفت کاکا شب چند حساب میکنی؟

ازدواج یگانه میدان جنگ است که همرای دشمن ات در یک سنگر خو اب میکنی.

از یک قندهاری پرسان کردند که چرا تو زن نمیگیری؟ گفت :که ایطور است آغا که کدام خسُربوره مقبول که به دل ما چنگ بزنه نیافتیم.

عروسی

یک بچه میخواست عروسی کند نزد پدرش رفته و موضوع را در میان گذاشت. پدرش چون یک شخص عیاش بود به پسر خود
گفت: برو پس یک دختری را پیدا کن که من همرایش نخوابیده باشم. و یک تار مو یش را به من بیار که بو کنم. بچه رفت بعد از مدتی دختری را انتخاب کرد و یک تار موی اش را  به پدرش آورد. پدرش وقتی مو را بو کرد گفت: نی مه همرای این دختر خوابیده ام ، بچه شهری دیگری رفت و دختری را انتخاب کرد یک تار موی اش را به پدرش آورد پدرش گفت : نی من همرای این دختر خوابیده ام. باز بچه شهری دیگری رفت دختری انتخاب کرد و تار موی اش را به پدرش آورد پدرش گفت : نه من همرای او خوابیده ام. بچه بسیار پریشان شد و فکر  کرد که پدرش نمیخواهد که او عروسی کند رفت و بعد از مدتی تاری موی خواهرش را آورد پدرش وقتی تار موی را که بو کرد گفت : این دختر را خو هرکز نگیری چرا که من همرای  مادری این دختر خوابیده ام.

 

مُلا در سر منبر وعظ میکرد و به مردم گفت: که اگر از امام حسین بگویم جگر تان میسوزه و اگر از امام حسن بگویم قلب تان میسوزه پس بگزار که یک چیزی بگویم که ک..و.ن تان بسوزه، امشب در این مسجد خیرات نیست.

 

از بوش رییس جمهور امریکا پرسان کردند که چرا شما همرای دری زبان ها و فارسی زبان ها خوب نیستید؟ جواب داد که از خاطریکه هروقت کی کدام شان گوز بزند بینی خوده محکم میگیرندو میگویند که اُف بوش آمد.

جوراب
 
معلم به شاگردان گفت که امروز هر رقم سوال که دارید من حاضر هستم که جواب ارایه کنم یکی از شاگردان پرسید که معلم صاحب شما جوراب های تانرا کی شسته اید؟ معلم گفت بچم سوال های تاریخی نکنید.

قاشق
 
داکتر از مریض خود پرسید که اینقدر قاشق در شکم ات از کجا شد مریض جواب داد که داکتر صاحب دفعه قبل خودت به مه گفتی که روز دو قاشق بخور.

چاریکار

 

یک نفر دوستی داشت از چاریکار که اولادیش او را کاکا چاریکاری صدا میگردند. کاکا چاریکاری ماه دو سه دفعه کابل میامد و دوست اش بسیار قدر و عزت او را میکرد یک وقت میشه که چون مکتب ها
رخصتی بود اولادهای این نفر از پدرش میخواهند که بریم یک جای تفریح ، این نفر فامیل اش گرفته چاریکار خانه کاکا چاریکاری میروند.
چاریکاری این ها را در مهمان خانه میبرد و به نان چاشت یک کمی شیر و نان میارد این نفر که میبیند که او ده کابل چقدر قدر وعزت او را میکرد و او برایش شیر و نان آورده پیش زن و اولادیش بسیار میشرمد.
کاکا چاریکاری وقتی که متوجه شد گفت: ولا مه میخواستم که کمی مسکه بیارم خو باز دیدم که سرمنشه اش شیر است شیر آوردم ولا میخواستم که کمی پنیر بیارم باز دیدم که سر منشه پنیرهم شیر است شیر آوردم ولا میخواستم ماست بیاریم باز دیدم که سرمنشه ماست هم شیر است شیر آوردم دوست کابلی او بسیار پیش فامیل اش کم آمده و دوباره کابل آمدند. وقتی کابل رسیدند به اولادیش گفت هروقتی  کاکاچاریکاری تان پشت دروازه امد مرا خبر کنید. خو بعد از مدتی کاکا چاریکاری کابل آمد و دروازه دوست خوده تک تک زد اولادهای نفر صدا کردند پدر بیا که کاکا چاریکاری آمده این نفر رفت دروازه را باز کرد دید دوست چاریکاریش سلام علیک کرد. دوست
چاریکاریش گفت:
ولا پشت همین برادرزاده کک هایم بسیار دق شده بودم خواستم که یک بار بیبنمشان این نفر که بسیار قهر بود ایزاربند خوده باز کرد و سامان اش را کشیده گفت خوب بیبن این هم سرمنشه تمام برادرزادهایت هست حالا که دیدی برو دگه

 

از یک لغمانی پرسان کردند که چرا در وقت خواب عینک میپوشی گفت :بخاطریکه خواب رنگه ببینم.

معلم از شاگرد خود پرسان کرد که بچیم وقتیکه حضرت یونس در دهان نهنگ رفت باز چی کرد؟ شگرد گفت که سازمان یونسکو را ساخت.


 
یک معلم از شاگرد پرسان کرد که بچم یک پرنده پستاندار نام بگیر شاگرد جواب داد که خدمه طیاره.

سنگ حجرالاس
 
یک حاجی افغان در حج میخواست که داخل حلقه سنگ حجرالاسود ماچ کند اما کله اش بند مانده بود چیغ میزد که خدا جان کله مره هیلا کو دیگر گنا نمیکنم.

 

شا ککو

 

یک روز در یک موتر سرویس که به استقامت سرک بی بی مهرو روان بود کلینرموتر وان صدا کرد: بی بی مهرو ! در این هنگام یک زنکه صدا زد که پایان میشه در این هنگام یک زنی دیگر فکر کرد که هر کسیکه پایان میشود نام خود را میگیرد و صدا زد شاککو.

 

بالا
 
یک ادم از خارج بعد از سال ها افغانستان رفته بود در آنجا با لای خر سوار شده عکس گرفته و عکس را به دوستان خود ارسال کرد.در زیر عکس نوشته بود که همو که در با لا است من هستم.

پوست کیله
 
یک آدم که بسیار پیسه دار بود اما بسیار گوشنه در سرک پهلوی یک پوست کیله نشسته بود رفیقش اورا دیده گفت: چرا اینجا نشستی؟ او جواب داد بخاطریکه هر کس از سرک بگزرد فکر کند این کیله را من خورده ام.

پرواز
 
یک آدم به رفیق خود گفت که تا حالا دیدی که خر پرواز کند؟ رفیقش جواب داد که نخیر دوستش گفت پس فکر پرواز کردن از سرت بیرون کن.

معلم


معلم بشاگردانش گفت:هرکس که خر نا فهم است در جای خود ایستاده شود یکی از شاگردان ایستاده شد معلم ازو پرسید تو خر استی که ایستاده شدی؟ شاگرد جواب داد معلم صاحب نخیر من به احترام شما از خاطری ایستاده شدم که تنها شما ایستاده بودید .

 

رابطه نامشر
 
میگویند یک نفر در سمت جنوب افغانستان وقتیکه هجده ساله شد پدر و مادر خودرا کشته ؛ قاضی از او پرسید که چرا این کار را کردی ؟ گفت من بعد از هجده سال از رابطه نامشروع شان خبر شدم.

خانه خالی
 
یکی میرود خوا ستگاری پدر دختر از او میپرسد که آیا از خود خانه داری که زن میگیری؟ اومیگوید که نخیر اما رفیق هاییم گفتن زن از تو خانه خالی از ما.

 

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 10:23 قبل از ظهر |

Girl fully exhausted
 A young girl after her honeymoon came fully exhausted and tired, When her friends asked her what happened? She replied: When this 70 year old bastard told me he has saved a lot from last 50 years, “I thought It was MONEY”

Some broken heart…

Some broken heart, may never mend, Some memories may never end,
Some wet tears may never dry, But my love for you will never die…

          .- Short thing gets longer     
 A short thing its get longer as u hold it & pass between woman’s breast & enters into a small hole What is it?

Love kaisay hota hai?
 Teacher: LOVE kese hota hai? Student: Miss ge…”L” ko pakar ke, “O” ko daba ke, “V” mein dalo, jab “E” kee awaz aaye to samjho k “LOVE” ho gaya

Even the driver say’s so …
 A man while making love to his maid, exclaimed ‘Martha ur are sweeter than my wife’ The maid smiled and said ‘i know ‘cos the driver always tells me so’

Can we do romance in the midnight today
 Can we do romance in the midnight today? I’m in a good mood:) Just a little bit of kissing and biting!! Reply me soon, yours Loving Mosquito.

It’s the things that satisfies your mind
 It’s the thing that satisfies ur mind, body & soul! Do it on bed, on a sofa, in the car or anywhere! It’s called Prayer! God bless ur naughty mind.

Count the love in my heart 4 u
 Can U count the stars in the sky? Can U count the hair of a sheep? Can U measure how many gallons of water is in in the pool? So how can u count the love in my heart 4 u I Love You.

A junior needs a name
 Love is a gamble, Sex is a game, Boozy do the thing Girls get the blame, 1 night in pleasure 9 months of pain 1 day in hospital and a junior needs a name.

Some broken heart…
 Some broken heart, may never mend, some memories may never end, Some wet tears may never dry, But my love for you will never die…

It’s the things that satisfies your mind
 It’s the thing that satisfies ur mind, body & soul! Do it on bed, on a sofa, in the car or anywhere! It’s called Prayer! God bless ur naughty mind.

No greeting card on christmas
 No Greeting Card To Give.. No Sweet Flowers To Send.. No Cute Graphics To Forward.. Just A LOVING HEART Saying “HAPPY X’MAS”

Da ghmono na joda sha lag kho rasha
 Da ghmono na joda sha lag kho rasha Lag da khalqo na pana sha lag kho rasha Ya kho tol umer zamana baghir theer ka Ya kho umer la zama sha lag kho ras.

.- Short thing gets longer
 A short thing its get longer as u hold it & pass between woman’s breast & enters into a small hole What is it?

.- Let me kiss your lips
 Let me kiss ur lips, let me feel ur teeth, let me feel ur tongue. SMILE! This is ur friend “PEPSODENT” reminding you to brush ur teeth, Twice a day Everyday :)

 A man while making love to his maid, exclaimed ‘Martha ur are sweeter than my wife’ The maid smiled and said ‘i know ‘cos the driver always tells me so’

That is Friendship
  Seconds for Introduction, Minutes for discussion, Hours for attraction, Days for construction & years for relation is “Friendship”

13.- Can we do romance in the midnight today
 Can we do romance in the midnight today? I’m in a good mood:) Just a little bit of kissing and biting!! Reply me soon, yours Loving Mosquito.

What’s an average 6 inch long
 What’s an average 6 inch long Inside a guy’s pants and girls love to blow it up? ? ? ? ? A:1000- rupee currency note.! Always think positive.

If ur friendship be money
  If ur friendship be money, I’ll be richest man. If ur friendship be pounds, I’ll be heaviest man. If your friendship be love, I’ll be luckiest man. But your friendship is trust & I’m the happiest man.

Even the driver say’s so …
 A man while making love to his maid, exclaimed ‘Martha ur are sweeter than my wife’ The maid smiled and said ‘i know ‘cos the driver always tells me so’.

Can we do romance in the midnight today
 Can we do romance in the midnight today? I’m in a good mood :) Just a little bit of kissing and biting!! Reply me soon, yours Loving Mosquito.

It’s the things that satisfies your mind
 It’s the thing that satisfies ur mind, body & soul! Do it on bed, on a sofa, in the car or anywhere! It’s called Prayer! God bless ur naughty mind.

A junior needs a name
 Love is a gamble, Sex is a game, Boyz do the thing Girls get the blame, 1 night in pleasure 9 months of pain 1 day in hospital and a junior needs a name.

What’s an average 6 inch long
 What’s an average 6 inch long Inside a guy’s pants and girls love to blow it up? ? ? ? ? A:1000- rupee currency note.! Always think positive.

Let me kiss your lips
 Let me kiss ur lips, let me feel ur teeth, let me feel ur tongue. SMILE! This is ur friend “PEPSODENT” reminding you to brush ur teeth, Twice a day Everyday :).

It’s too tight
 Girl:It’s 2 tight Boy:Don’t worry,I’ll do it slowly, Gal:Push it in, Boy:Ah..I can’t, Gal:It’s painful, Boy:Forget it. . . . . We’ll buy new WEDDING RING!.

Can kids of our age have kids
 Boy and girl of class 2 asked teacher: “can kids of our age have kids?” Teacher replied ” NO Never!!” Boy said to girl: “see i told you not to worry!!!!”.

A beautiful girl goes to Professor
 A beautiful girl goes to Professor cabin and say that i will do anything to pass in the exams and professor says NOW OPEN YOUR . . . . . . Books and Study.

Girl fully exhausted
  A young girl after her honeymoon came fully exhausted and tired, When her friends asked her what happened? She replied : When this 70 year old bastard told me he has saved a lot from last 50 years, “I thought It was MONEY”.

Nurse, Sardar and blood test
 NURSE kept SARDAR’S FINGER in HER MOUTH after BLOOD TEST. THEN SARDAR STARTED DANCING. NURSE: y r u DANCING. SARDAR: next is URINE TEST.

Sardar sent SMS to his BOSS
 Sardar sent SMS to his BOSS: “Me sick, no work” Boss SMS back: “When I am sick I kiss my wife try it” 2 hours later sardar sms 2 boss: “Me ok, ur wife very sweet”.

He came at night, explored my body ….
 He came at night, explored my body, got on top of me, touched me, he bit, sucked, swallowed, when he was satisfied, he left, i was hurt, . . . BLOODY… MOSQUITO !!!!

I really deeply wish … on my bed
 I really deeply wish dat u r here with me in my room. on my bed & lights is off & we get under the cover together.. 2 show u my glow in the dark watch.

2 men went 2 a call girl
 2 men went 2 a call girl. 1st went in and came out n said “Na my wife is better.” 2nd went in and came out n said “U R right ur wife is much better.”

 

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 10:18 قبل از ظهر |

Catch her by her waist…Put ur lips on her lips…
 Catch her by her waist… Bring her home.. Keep ur hand on her neck Put ur lips on her lips & have a … …nice drink…PEPSI.

Difference between stress, tension & panic
 3 FEELINGS what is the diference b/w stress,tension & panic? Stress is when wife is pregnant, tension is when girlfriend is pregnant & panic is when both r pregnant.

Cheating kion ?
 Fair & lovely ke ad ma face dikhaya Ponds ke ad ma hath dikhaya Pentene ke ad ma baal dikhaye Phir always ke ad ma cheating kyun?

Lady wanted 2 go 2 toilet
 In a party a lady wanted to go to toilet so she inquired with a sardar papaji susu karne ki jagah dikhao, sardarji replied u naughty pehle tum dikhao.

Sardar on phone:
 Sardar on phone: Doctor my wife is pregnant. She is having pain right now. Doctor: Is this her first child? Sardar: No this is her husband speaking …

Short thing gets longer
 A short thing its get longer as u hold it & pass between woman’s breast & enters into a small hole What is it?

A girl phoned me
 A girl phoned me the other day and said … “Come on over, there’s nobody home.” I went over. Nobody was home.

Last nite i went 2 bed without u…cold,naked…
  Lastnite i went 2 bed without u.. cold,naked,thinking of u, missing ur warmth, ur soft touch against my skin. Where were u “lastnite”

Come here, take off your pents and knickers
 Come here, take off your pents and knickers, get on top of me, enjoy until u get satisfied, loving yours…..toilet!

Always starts your day with a lot of S E X …
 Always start your day with a lot of… S E X S - SMILE E - ENERGY X - XCITEMENT so make S E X a daily habit, and you’ll always B SUCC SEX FUL! in LIFE.

. - In a bathroom, boy touches a girl everywhere
 In a bath room, a boy touches a girl everywhere! You know who’s that boy? Stupid it’s Life boy Soap! Dirty people always think dirty.

I want to suck you … lick you
 I want to suck you … lick you … wanna move my tongue all over you … wanna feel you in my mouth … yep, that’s how you … eat an ice cream!

Meal in a restaurant
 A man asked for a meal in a restaurant. The waiter brought the food and put it on the table. After a moment, the man called the waiter and said: "Waiter! Waiter! There's a fly in my soup!" "Please don't speak so loudly, sir," said the waiter, "or everyone will want one."

Longest word in English
 What is the longest word in the English language? "Smiles". Because there is a mile between its first and last letters!

5 Birds
 There are 5 birds in a tree. A hunter shoots 2 of them dead. How many birds are left? 2 birds. The other 3 fly away!

Teacher and Students
 An English teacher wrote these words on the whiteboard: "woman without her man is nothing". The teacher then asked the students to punctuate the words correctly. The men wrote: "Woman, without her man, is nothing." The women wrote: "Woman! Without her, man is nothing."

IRISH husband
 The woman was in bed with her lover and had just told him how stupid her Irish husband was when the door was thrown open and there stood her husband. He glared at her lover and bellowed, "What are you doing?" "There," said the wife, "didn't I tell you he was stupid?"

Moving House
 Mark called in to see his friend Angus (a Scotman) to find he was stripping the wallpaper from the walls. Rather obviously, he remarked "You're decorating, I see." to which Angus replied "No. I'm moving house."

Three men and 3 Flies
 One day an Englishman, a Scotsman, and an Irishman walked into a pub together. They each bought a pint of Guinness. Just as they were about to enjoy their creamy beverage, three flies landed in each of their pints, and were stuck in the thick head. The Englishman pushed his beer away in disgust. The Scotsman fished the fly out of his beer, and continued drinking it, as if nothing had happened. The Irishman, too, picked the fly out of his drink, held it out over the beer, and started yelling, "SPIT IT OUT, SPIT IT OUT YOU BAS**RD!!!!"

Poison Injected to man
 A man was injected with a deadly poison, but, it did not kill him. Why? He was already dead!

Digging Potatoes
 A Scottish farmer was in his field digging up his tatties (a Scots word for potatoes). An American farmer looked over the fence and said "In Texas we grow potatoes 5 times larger than that!" The Scotsman replied " Ah but we just grow them for our own mouths!"

Eskimo
 1st Eskimo: Where did your mother come from? 2nd Eskimo: Alaska 1st Eskimo: Don't bother, I'll ask her myself!

Charles and his Wife
 Charles was getting annoyed and shouted upstairs to his wife," Hurry up or we'll be late." "Oh, be quiet," replied his wife. "Haven't I been telling you for the last hour that I'll be ready in a minute?"

Five Englishmen boarded a train Five Englishmen boarded a train just behind five Scots, who, as a group had only purchased one ticket. Just before the conductor came through, all the Scots piled into the toilet stall at the back of the car. As the conductor passed the stall, he knocked and called “Tickets, please!" and one of the Scots slid a ticket under the door. It was punched, pushed back under the door, and when it was safe all the Scots came out and took their seats. The Englishmen were tremendously impressed by the Scots' ingenuity. On the trip back, the five Englishmen decided to try this themselves and purchased only one ticket. They noticed that, oddly, the Scots had not purchased any tickets this time. Anyway, again, just before the conductor came through, the Scots piled into one of the toilet stalls, the Englishmen into the other. Then one of the Scots leaned out, knocked on the Englishmen's stall and called "Ticket, Please!" When the ticket slid out under the door, he picked it up and quickly closed the door.

Bald Man
 Why did the bald man paint rabbits on his head? Because from a distance they looked like hares!

English and IRISH men
 An English man and an Irish man are driving head on , at night, on a twisty, dark road. Both are driving too fast for the conditions and collide on a sharp bend in the road. To the amazement of both, they are unscathed, though their cars are both destroyed. In celebration of their luck, both agree to put aside their dislike for the other from that moment on. At this point, the Englishman goes to the boot and fetches a 12 year old bottle of whisky. He hands the bottle to the Irish man, whom exclaims,'' may the Irish and the English live together forever, in peace, and harmony.'' The Irish man then tips the bottle and gulps half of the bottle down. Still flabbergasted over the whole thing, he goes to hand the bottle to the Englishman, whom replies: '' no thanks, I'll just wait till the Police get here!''.

Cows horns
 Why do cows have horns? Because their horns don't work!

Scotsman and English man There was an Scotsman, an Englishman and Claudia Schaffer sitting together in a carriage in a train going through Wales. Suddenly the train went through a tunnel and as it was an old style train, there were no lights in the carriages and it went completely dark. Then there was this kissing noise and the sound of a really loud slap. When the train came out of the tunnel, Claudia Schaffer and the Scotsman were sitting as if nothing had happened and the Englishman had his hand against his face as he had been slapped. The Englishman was thinking: 'The Scottish felly must have kissed Claudia Schaffer and she missed him and slapped me instead.' Claudia Schaffer was thinking: 'The English fella must have tried to kiss me and actually kissed the Scotsman and got slapped for it.' And the Scotsman was thinking: 'This is great. The next time the train goes through a tunnel I'll make that kissing noise and slap that English b**tard again .

Wife fell out of Car
 Jim was speeding along the road one fine day when the local policeman, a friend of his, pulled him over. "What's wrong, Eric?" Jim asked. "Well didn't you know, Jim, that your wife fell out of the car about five miles back?" said Eric. "Ah, praise God!" he replied with relief. "I thought I'd gone deaf!"

How do you count a herd of cattle? With a cowculator.

Scots boy came home from school
 A Scots boy came home from school and told his mother he had been given a part in the school play. "Wonderful," says the mother, "What part is it?" The boy says "I play the part of the Scottish husband!" The mother scowls and says: "Go back and tell your teacher you want a speaking part."

An Irishman had no idea his wife was having an affair
 An Irishman had no idea his wife was having an affair, so he was mad with grief when coming home early one day he surprised her and her lover in the act. He grabbed a pistol and pointed it at his head, which made his wife burst out laughing. "

An Englishman, roused by a Scot's scorn of his race,
 An Englishman, roused by a Scot's scorn of his race, protested that he was born an Englishman and hoped to die an Englishman. "Man," scoffed the Scot, "hive ye name ambition (Have you no ambition)?"

Mike and his pregnant wife   Mike and his pregnant wife live on a farm in a rural area in the west of England. No running water, any electricity, etc. One night, Mikes' wife is begins to deliver the baby. The local doctor is there in attendance. "What d'ya wants me to do, Doctor?" "Hold the lantern, Mike. Here it comes!" the doctor delivers the child and holds it up for the proud father to see. "Mike, you're the proud father of a fine strapping boy." "Saints be praised, I..." Before Mike can finish the Doctor interrupts, "Wait a minute. Hold the lantern, Mike." Soon the doctor delivers the next child. "You've a full set now, Mike. A beautiful baby daughter." "Thanks be to..." Again the Doctor cuts in, "Hold the lantern, Mike, Hold the lantern!" Soon the Doctor delivers a third child. The doctor holds up the baby for Mike's inspection. "Doctor," asks Mike, "Do you think it's the light that's attracting them?"

At an auction in Manchester
 At an auction in Manchester a wealthy American announced that he had lost his wallet containing £10,000 and would give a reward of £100 to the person who found it. From the back of the hall a Scottish voice shouted, "I'll give £150!"

A customer ordered some coffee
 A customer ordered some coffee in a cafe. The waitress arrived with the coffee and placed it on the table. After a few moments, the customer called for the waitress "Waitress," he said, "there's dirt in my coffee!". "That's not surprising, sir, replied the waitress, "It was ground only half an hour ago."

Two Americans are talking
 Two Americans are talking. One asks: "What's the difference between capitalism and communism?" "That's easy" says the other one. "In capitalism man exploits man! In communism it is the other way around!"

An English man, Irishman and a Scottish man  An English man, Irishman and a Scottish man are sitting in a pub full of people. The Englishman says, "The pubs in England are the best. You can buy one drink and get a second one free". Everyone in the pub agreed and gave a big cheer. The Scottish man says,".Yeah. That's quite good but in Scotland you can buy one drink and get another 2 for free." Again, the crowd in the pub gave a big cheer. The Irish man says "Your two pubs are good, but they are not as good as the ones in Ireland. In Ireland you can buy one pint, get another 3 for free and then get taken into the backroom for shag" The English says "WOW! Did that happen to you?" and the Irishman replies "No, but it happened to my sister."

+ نوشته شده توسط تیمورشاه الفت در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM


فال امروز

تعبیر خواب آنلاین






فال انبیاء